به صورت تشبيه شاعر گويد :
و إذا يخلو له لحمى رتع * . . .
يعنى : ( وقتى كه برايش خلوت مىكنند گوشتم خورده مىشود ) .
در بارهء چهارپايان - راتع و رتاع - و در بارهء انسان ، راتعون مىگويند .
رتق
: الرَّتْق : پيوسته بودن و بهم برآمدن دو چيز چه از نظر خلقت و طبيعت يا از نظر كار و صنعت ، خداى تعالى گويد : (
كانَتا رَتْقاً
فَفَتَقْناهُما - 30 / انبياء ) .
يعنى : ( آسمانها و زمين در آغاز آفرينش بهم پيوسته بودند ، سپس آنها را آفرينشى جداگانه ساختيم و بسطشان داديم ) .
الرَّتْقاء : دوشيزهاى كه پيوسته باكره است .
فلان رَاتِقٌ و فَاتِقٌ فى كذا : او در آن كار هم گره زننده و هم گرهگشا است ( هم پيمان دار و هم پيمان شكن ) .
رتل
: الرَّتَل : درستى و آراستگى چيزى بر نظم و استوارى آن .
رجل رَتِلُ الاسنان : مردى كه دندانهاى سپيد و منظّمى دارد .
التَّرْتِيل : اداى كلمات از دهان ، به آسانى و استوارى و محكمى خداى تعالى گويد : (
وَ رَتِّلِ
الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا - 4 / مزّمل ) و (
وَ رَتَّلْناهُ
تَرْتِيلًا - 32 / فرقان ) يعنى :
( به آسانى و محكمى قرآن را تلاوت كنيد و كلماتش را اداء نمائيد ) .
رجج
: الرَّجّ : حركت و جنبش دادن و لرزندان چيزى .
فعلش - رَجَّهُ ، فَارْتَجَّ - است .