تَصْعِير : گردن و صورت گرداندن ( از روى كبر و غرور ) .
و آيه : (
وَ لا تُصَعِّرْ
خَدَّكَ لِلنَّاسِ - 18 / لقمان ) ( روى خويش از مردم مگردان ) . به هر سختى و دشوارى - مُصْعَر - گفته مىشود .
الظّليم أَصْعَرُ خِلقةً : شتر مرغ خلقتا گردن فراز و كژ گردن است .
صعق
: الصَّاعِقَةُ و الصّاقعة : از نظر لفظ و معنى به هم نزديكند و همان غرش سهمگين و بزرگ است ، جز اينكه - صَقْع - صدا در أجسام زمينى و - صَعْق - صدا در اجسام آسمانى است .
بعضى از واژه شناسان ، گفتهاند : واژه - صَاعِقَة - سه وجه دارد :
1 - مرگ ، مثل آيات : (
فَصَعِقَ
مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ - 86 / زمر ) (
فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ
- 153 / نساء ) .
2 - عذاب ، مثل آيه : (
أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ
- 13 / فصّلت ) .
3 - آتش ، مثل آيه : (
وَ يُرْسِلُ الصَّواعِقَ
فَيُصِيبُ بِها مَنْ يَشاءُ - 13 رعد ) آنچه را كه ذكر شد در واقع نتايجى است كه از صاعقه حاصل مىشود زيرا صاعقه صداى سهمگين و شديد از آسمان است و سپس از او فقط آتش و عذاب و مرگ نتيجه مىشود و در واقع يك چيز است و اين نتايج از تأثيرات آن است .
صغر
: الصِّغَرُ و الكِبَرُ : از اسامى متضادّى است كه با در نظر گرفتن بعضى به بعض ديگر به كار مىرود گفته مىشود ( امورى است نسبى نه مطلق ) مثلا چيزى در كنار چيز ديگر كوچك است و در جنب چيز ديگر بزرگ .
صَغِير و كبير : گاهى به اعتبار زمان است ، مثلا مىگويند : فلان صغير و فلان كبير - وقتى كه سنّ يكى به اعتبار سنّ ديگرى كمتر از او باشد و گاهى كوچكى و بزرگى به