هما صِرْعَانِ : مثل قرنان ، آنها در دو حالتند يكى مىآيد ، يكى مىرود . مِصْرَاعَانِ : دو لنگه در خانه كه در مِصْرَاع است و در شعر هم ( يك بيت ) تشبيهى از همين واژه است « 1 » .
صعد
: الصُّعُودُ : به جاى بلند رفتن .
صَعُود و حَدُور : جاى فراز و جاى فرود ، كه در واقع يكى هستند ، اختلافشان به اعتبار كسى است كه بر آنها مىگذرد هر گاه گذرندهاى رو به فراز و بالا رفت ، جاى آن را - صَعُود - گويند و اگر به پائين و نشيب گذر كرد جاى رفتن آن را - حَدُور - نامند ( مكانها هم نسبى هستند ) .
الصَّعَد و الصَّعِيد و الصَّعُود : در اصل به يك معنى هستند ولى واژههاى - صَعُود و صَعَد - به فرجام و عاقبت دشوار و سخت گفته شده و به طور استعاره براى هر سختى به كار مىرود .
آيه : (
وَ مَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذاباً صَعَداً
- 17 / جنّ ) يعنى عذابى دردناك و سخت .
و آيه : (
سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً
- 17 / مدثّر ) يعنى عاقبتى دشوار و دردناك .
الصَّعِيد : سطح و رويهء زمين .
آيه : (
فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً
طَيِّباً - 43 / نساء ) ( بر خاك زمين پاك تيمّم كنيد ) بعضى گفتهاند - الصَّعِيد - گرد و غبارى است كه از زمين برخيزد و لذا تيمّم كننده ناچار است آن را مسح كند .
هامش
خودشان و بناهاى استوارشان واژگونه و نگونسار بود .
( 1 ) مصراع مفرد است ، يعنى نيمه يك بيت شعر كه دو مصراعش يك بيت شعر است و به تصوّر اينكه مصراع جمع است نبايستى مصرع گفته شود چون واژه مصراع مفرد است .