و آيه : (
كَأَنَّما يَصَّعَّدُ
فِي السَّماءِ - 125 / انعام ) يعنى - يَتَصَعَّدُ : بالا مىرود .
و امّا واژهء - إِصْعَاد - خارج شدن و دور شدن در زمين است چه در حال بالا رفتن و چه در حال پائين آمدن و اصلش از صُعُود است يعنى رفتن به مكانهاى بلند و مرتفع مثل خارج شدن از بصره به نجد و به سوى حجاز ( نجد : سرزمين كوهستانى و مرتفعات حجاز است ) سپس - إِصْعَاد - در مطلق دور شدن به كار مىرود ، هر چند اعتبار صعود و بالا رفتن در آن نباشد مثل اينكه مىگويند تعال ( بيا ) كه در اصل خواندن به سوى بالا و بالا رفتن است كه به صورت فعل امر براى آمدن در آمده چه آمدن به بالا و چه پائين .
آيه : (
إِذْ تُصْعِدُونَ
وَ لا تَلْوُونَ عَلى أَحَدٍ - 153 / آل عمران ) كه گفته شده مقصود از
( إِذْ تُصْعِدُونَ )
در آيه اخير ، دور شدن در زمين نيست بلكه اشاره به علوّ ايشان در هدف و قصدى است كه به سويش آمدند ، مثل اينكه مىگويى : أبعدت فى كذا - يعنى در آن كار از هر مقام و محلّ بلندى بالا رفتم ، گويى كه در آيه اخير گفته است وقتى كه از جهت احساس ترس و توانايى بر فرار كردن ، دور شديد .
واژه - صُعُود - به طور استعاره براى آنچه كه بنده را به خدا مىرساند به كار رفته است ، همانطور كه واژه - نزول - براى چيزى است كه از خداى به بنده مىرسد ، خداى سبحان گويد :
(
إِلَيْهِ يَصْعَدُ
الْكَلِمُ الطَّيِّبُ - 10 / فاطر ) ( سخنان پاك به سوى او مىرود ) (
يَسْلُكْهُ عَذاباً صَعَداً
- 17 جنّ ) يعنى عذابى سخت و مشقّت زا ) .
تَصَعَّدَنِي كذا : بر من سخت و گران است .
عمر گفته است :
ما تصعّدني أمر ما تَصَعَّدَتْنِي خطبةُ النّكاح .
( هيچ كارى مثل خطبه نكاح مرا به سختى نينداخت ) .
صعر
: الصَّعَرُ : كژى گردن ( يا كجى در چيز ديگر ) .