تَصْرِيفُ الكلامِ : آراستن سخن « 1 » .
تَصْرِيفُ الدّراهمِ : صرف كردن پول يا فروختن و مبادله آن .
تَصْرِيفُ النّابِ : صداى دندان ، مثل - لَنَا بِهِ صَرِيفٌ : دندانش صدا مىكند .
الصَّرِيفُ اللّبنُ : شيرى كه سرشيرش جدا شده .
رجلٌ صَيْرَفٌ و صَيْرَفِيٌّ و صَرَّافٌ : مردى كه پولها را تعويض و مبادله مىكند .
عنزٌ صَارِفٌ : مادّه بزى كه فحل مىطلبد .
الصِّرْفُ : رنگ قرمز خالص ، و به هر چيز خالص و پالودهاى - صرف گفته مىشود ، گويى كه هر چيز آلودهاى از آن دور شده است .
صَرَفَانٌ : مس ، گويى كه از طلا و نقره شدن برگشته است .
صرم
: الصَّرْمُ : جدايى و بريدگى .
الصَّرِيمَة : استوار نمودن و استحكام بخشيدن كار .
صَرِيم : قسمتى از زمين كه از ريگستان جدا شده .
در آيه : (
فَأَصْبَحَتْ كَالصَّرِيمِ
- 20 / قلم ) گفته شده يعنى در حالى صبح كردند كه درختان باغشان بريده شده بود يعنى بر و بار آنها چيده شده بود . و نيز گفته شده
هامش
( 1 ) صرف الكلام يا تصريف الكلام : به معنى آراستن سخن براى اين است كه كلام را با افزونى و توضيح بيشتر به گوشها خوشايندتر و بيشتر قابل درك مىشود و به آن توجّه مىنمايند گويى كه با زينت آراسته و زيبا شده است . و به گفتهء ابن اثير در ذيل حديث « من طلب صرف الحديث يبتغى به اقبال وجوه النّاس اليه » مقصود افزونى و زيادتى در سخن تا جايى است كه به تكلّف نيانجامد و به قدر نياز بيان شود و هر گاه به صورت ريا و ساختگى ادا شود يا با دروغ آميخته گردد سخن و كلامى كراهت بار و زشت است در آن صورت مىگويند - فلان لا يحسن صرف الكلام - او نيكو سخن نمىگويد .
( النّهايه 3 / 24 - مقاييس 3 / مجمع البحرين - لسان - تهذيب اللّغه - المحكم ) . پس به گفتهء شاعر پارسى گوى :كم گوى و گزيده گوى چون در * وز معنى آن جهان شود پرلاف از سخن چو در توان زد * آن خشت بود كه پر توان زد .