صيحه و فرياد ، ( همسرش فرياد كنان به سويش آمد ) .
صرح
: الصَّرْح : خانهاى بلند و آراسته كه به اعتبار واژه صَرْح : پاك بودن از آلودگى يا خالص بودن ، آن طور ناميده شده .
در آيات : (
صَرْحٌ
مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِيرَ - 44 / نمل ) ( فضايى و مكانى كه به پاكى از آينهها و شيشهها ساخته شده ) (
قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ
- 44 / نمل ) ( به او گفته شد ، داخل قصر شو ) .
بيّن الصَّرَاحَة و الصَّرُوحَة : روشن و بدون آميختگى .
صَرِيح الحقِّ : حقّ روشن و بدون شبهه و آزاد از درهم بودن ، و مخلوط بودن با باطل .
صَرَّحَ فلانٌ بما في نفسه : هر چه در دل داشت بيان كرد .
عاد تعريضك تَصْرِيحاً : كنايه گفتنت به صراحت گفتن برگشت .
جاء صُرَاحاً : آشكارا آمد .
صرف
: الصَّرْفُ : برگرداندن چيزى از حالتى به حالت ديگر ، يا تبديل كردنش به غير از خودش .
صَرَفْتُهُ فَانْصَرَفَ : برگرداندمش و برگشت .
در آيات : (
ثُمَّ صَرَفَكُمْ
عَنْهُمْ - 152 / آل عمران ) .
(
أَلا يَوْمَ يَأْتِيهِمْ لَيْسَ مَصْرُوفاً
عَنْهُمْ - 8 / هود ) .
( آگاه باشيد روزى كه عذاب بر شما بيايد ، گشتن و دور شدن آن ميسر و ممكن نيست ) .
(
ثُمَّ انْصَرَفُوا
صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ - 127 / توبه )