صَبَأَ نابُ البعير : وقتى است كه دندان شتر ، نيش زده و ظاهر شد . كسى كه - صابئين - را - صابين - بخواند ، حرف همزه را انداخته است ، مثل آيه :
( لا يَأْكُلُهُ إِلَّا الْخاطُونَ - 37 / حاقّه ) كه همان - خاطئون - يعنى خطاكاران است .
و نيز گفته شده بلكه واژه - صَابِئُونَ - از صَبَا ، يَصْبُو - است ( با تخفيف همزه ) .
در آيات : (
وَ الصَّابِئِينَ
وَ النَّصارى - 69 / بقره ) (
وَ النَّصارى وَ الصَّابِئِينَ
- 62 / بقره ) .
صحب
: الصَّاحِب : ملازم و همراه ، چه انسانى باشد يا حيوانى يا مكانى يا زمانى . و فرقى نيست كه مصاحبت ، و همراهى جسمانى و با بدن باشد كه اصل همين است ولى بيشتر مصاحبت با توجّه و عنايت و همّت است ، و بر اين اساس شاعر گويد :
لئن غبت عن عينى * لما غبت عن قلبى
( اگر از چشمم غايب شدى از دلم غايب نشدهاى ) .
واژه مصاحبت و همراهى در عرف به كار نمىرود مگر در بارهء كسى كه همراهى و
هامش
من دين قريش الى دين الاسلام - ( النّهايه ج 3 / 3 - تفسير كبير 3 / 105 ) .
صاحب مجمع البيان با نقل قولهاى مختلف در اين باره مىنويسد : قتاده مىگويد - صابئين - قومى معروف و شناخته شده هستند و دينى مخصوص به خود دارند و يكى از ويژگيهاى آنها اين است كه ستارگان را پرستش مىكنند و بزرگ مىشمارند و به صانع عالم و خداوند اقرار دارند همچنين به معاد و به بعضى از پيامبران .
سدّى مىگويد : صابئين طايفهاى از اهل كتابند كه زبور داود را مىخوانند .
خليل مىگويد : دين آنها شبيه به دين نصارى است و خود مىگويند كه ما بر آئين نوح هستيم . ابن زيد مىگويد : اينان داراى يكى از اديان جزيره موصل هستند كه عبارت - لا إله الّا اللّه - را قبول دارند .
گروهى ديگر گفتهاند : اينان از اهل كتابند و فقها گرفتن جزيه را از آنها اجازه دادهاند .
سپس شيخ طبرسى مىنويسد - و عندنا لا يجوز ذلك لانّهم ليسوا باهل كتاب - يعنى چون صابئين اهل كتاب نيستند جزيه از آنها جائز نيست .
( ج 1 / 126 مجمع البيان ) .