صَبِحْتُهُمْ ماء كذا : پگاهان آن آب را براى آنها آوردم .
الصُّبْح : شدّت سرخى در موى سر ، كه تشبيهى است به صبح و صباح . صَبُحَ فلان :
روشن و متجلّى شد كنايه از زيبائى و به جهت و خوشروئى است .
صبر
: الصَّبْر : خويشتن دارى در سختى و تنگى .
صَبَرْتُ الدّابّةَ : ستور را نگهداشتم و حبس كردم بدون علوفه و خوراك .
صَبَرْتُ فلانا : او را جا گذاشتم و راه خروج نداشت .
الصَّبْر : شكيبائى و خوددارى نفس بر آنچه را كه عقل و شرع حكم مىكند و آن را مىطلبد يا آنچه را كه عقل و شرع ، خوددارى نفس از آن را اقتضاء مىكند ، پس صبر و شكيبائى لفظ عامى است و چه بسا بر حسب اختلاف مورد ، اسامى مختلفى داشته باشد :
1 - اگر صبر و شكيبائى نفس براى مصيبتى باشد واژه - صبر به كار مىرود نه چيز ديگر و ضدّش جزع و بى تابى است .
2 - اگر صبر در جنگ و محاربه باشد ، شجاعت و پايدارى ناميده مىشود كه ضدش ترس و جبن است .
3 - هر گاه صبر در كارى ملال آور و دلتنگ كننده باشد - ظرفيّت داشتن و دلدار بودن - ناميده مىشود كه ضدّش كم ظرفيّتى و ضجر و دلتنگى است .
4 - و زمانى كه صبر در خوددارى از كلام و سخن گفتن باشد كتمان ناميده مىشود و ضدّش فاش كردن سخن و ناآرامى است .
خداى تعالى تمام معانى فوق را - صبر - ناميده است ، و در آيات زير به آن آگاهى داده است كه :
(
وَ الصَّابِرِينَ
فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ - 177 / بقره ) (
وَ الصَّابِرِينَ عَلى ما أَصابَهُمْ
- 35 / حجّ )