شوك
: الشَّوْك : خار گياهان و هر چه كه نوكش بسيار تيز و سخت باشد .
سلاح و شدّت و سختى هم به - شَوْك و شكة - تعبير شده است .
آيه : (
غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ
- 7 / انفال ) ( يعنى بدون نيرو و قدرت ) .
نيش عقرب هم به همان تشبيه - شَوْك - ناميده شده .
شجرة ، شَاكَةٌ و شَائِكَةٌ : درخت پر خار .
شَاكَنِي الشّوك : خار به بدنم خليد .
شَوَّكَ الفرخُ : پرهائى مثل خار بر تن جوجه روئيده .
شَوَّكَ ثدى المرأة : سر پستانش برآمده و نمايان شده .
شَوَّكَ البعير : دندانهايش مثل خار ، بلند و تيز شد .
شأن
: الشَّأْن : حال و كارى كه اتّفاق مىافتد و رخ مىدهد و اصلاح مىشود . واژه - شأن - در اين معنى جز در مورد حالات و كارهاى بزرگ به كار نمىرود . آيه : (
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
- 29 / الرّحمن ) ( يعنى خداوند همواره در كار ايجاد و آفرينش و رزّاقيّت است ) شَأْنُ الرّأس - كه جمعش - شُؤُون - است يعنى پيوستگى ميان استخوانهاى سر كه قوام و پايدارى انسان به آنها بستگى دارد . ( يعنى استخوانهاى سر و صورت كه در طرفين سر قرار دارد ) .
شوي
: شَوَيْتُ اللّحم و اشْتَوَيْتُهُ : گوشت را پختم و سرخ كردم
( يَشْوِي
الْوُجُوهَ - 29 / كهف ) .
يعنى آتش دوزخ رويها را سرخ مىكند .
شاعر گويد :
فَاشْتَوَى ليلة ريح و اجتمل .
يعنى : ( در شب خوش بادى ، گوشت و پيه را گداخت ) .