است .
شَوَّرْتُ به : كارى كردم كه شرمگين شد گويى كه عورتش را ظاهر كرد .
شِرْتُ العسل و أَشَرْتُهُ : عسل را از موم جدا كردم . شاعر گويد :
و حديث مثل ماذى مَشَارِ
( سخنى كه گويى از خوبى و شيرينى با عسل همراه است ) شِرْتُ الدّابّة : ستور را به دويدن واداشتم كه تشبيهى به همان ظاهر كردن است .
خطب مِشْوَار : سخنانى پر لغزش و دروغ .
تَشَاوُر و مُشَاوَرَة و مَشُورَة : نظر خواهى با مراجعهء بعضى به بعض ديگر است و اين معنى از عبارت - شِرْتُ العسل - است ، وقتى كه عسل را از جايش بيرون مىآورى ، راى و نظر را هم از شخص طرف مشورت بيرون مىآورى .
در آيه : (
وَ شاوِرْهُمْ
فِي الْأَمْرِ - 159 / آل عمران ) شورى - كارى است كه در آن نظرخواهى مىشود در آيه : (
وَ أَمْرُهُمْ شُورى
بَيْنَهُمْ - 38 / شورى ) نيز در همان معنى است .
شيط
: الشَّيْطَان ، قبلا گفته شده ( ذيل واژهء شطن ) .
شوظ
: الشُّوظ : شعلهاى كه دود ندارد .
آيه : (
شُواظٌ
مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ - 35 / الرّحمن ) يعنى :
( مانند خورشيد و شعله الكتريسيته و آتشهايى از اين قبيل كه بىدودند و قرآن به آن اشاره كرده است ) .
شيع
: الشِّيَاع : گسترش يافتن و تقويت نمودن .
شَاعَ الخبر : آن خبر پخش شد و قوّت گرفت .