شهر
: الشَّهْر : مدّت معيّنى است « 1 » از هلال تا هلالى ديگر يا به اعتبار جزئى از دوازده جزء سال و دوران خورشيد از نقطهاى تا همان نقطه .
در آيات :
(
شَهْرُ
رَمَضانَ - 185 / بقره ) (
فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ
- 185 / بقره ) (
الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ
- 197 / بقره ) (
إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ
عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً - 36 / توبه ) .
(
فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ
- 2 / توبه ) ، يعنى : ( چهار ماه در اين سرزمين بگرديد و بدانيد كه فرار از حكم خداى نتوانيد ، كه او خود خوار كنندهء كافران است ) .
مُشَاهَرَة : داد و ستد كردن به مدّت ماهيانه مثل - مسانهة - يعنى معامله ساليانه از سنة و - مياومة - معامله روزانه و يوميّه .
أَشْهَرْتُ بالمكان : يك ماه در آنجا اقامت كردم .
شَهَرَ فلان و اشْتَهَرَ : سرشناس و مشهور شد .
شُهْرَة : در كار خير و شر ، هر دو به كار مىرود « 2 » .
شهق
: الشَّهِيق : برگرداندن و بيرون دادن تنفّس عميق و طولانى و - زفير - نفس عميق كشيدن ، در آيات : (
لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ
- 106 / هود )
هامش
( 1 ) شهر به فارسى ماه و يا سى روز از سال است يا از آغاز روايت ماه در آسمان كه هلال ناميده مىشود و با يك دوازدهم ماههاى سال شمسى است .
( 2 ) به گفته ابن اثير در حديثى از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمده است كه « من ليس ثوب شهرة البسه اللّه ثوب مذلة يوم القيامة » . كه هر دو معنى شهرت يعنى شهرت در كار خير و كار بد را شامل مىشود . و به صورت استعاره به كار رفته . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىگويد : كسى كه جامه شهرت در بركند و كارهايش براى شهرت در جامعه باشد نه براى تكليف و رضاى خدا و از حالت اخلاص دور شود خداوند در قيامت جامهء خوارى بر او مىپوشاند اين فرجام نتيجه آن آغاز و انجام است .
( 2 / 515 - النّهايه ) .