فأوسعنى حمدا و أوسعته قرى * و أرخص به حمد كان كاسبه الأكل
يعنى : ( من او را به خوبى و فراخى پذيرائى كردم و او مرا بسيار سپاس گفت ، چقدر حمد و سپاس فراوان و ارزان است كه نتيجه خوردن باشد و از خوردن بدست آيد ) .
ربص
: التَّرَبُّص : درنگ كردن و انتظار داشتن با مال و متاع كه به قصد گرانى يا ارزانى آن متاع باشد ، يا كارى كه از بين رفتن و يا رسيدن به آن مورد انتظار باشد .
مىگويند - تَرَبَّصْتُ لكذا - چشم براهش بودم .
و لِي رُبْصَةٌ بكذا و تربُّص : انتظارى دارم و بايستى درنگ كنم .
خداى تعالى گويد : (
وَ الْمُطَلَّقاتُ يَتَرَبَّصْنَ
- 228 / بقره ) و (
قُلْ تَرَبَّصُوا
فَإِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّصِينَ - 31 / طور ) .
و آيهء : (
قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ
بِنا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ - 52 / توبه ) .
يعنى : ( بگو غير از اين است كه يكى از دو فرجام نيك را براى ما انتظار داريد ما هم منتظر عواقب كارتان هستيم ) .
ربط
: رَبْطُ الفرس : بستن اسب در جايى كه نگهدارى و حفظ شود ، و از اين واژه است عبارت :
رِبَاطُ الجيش : باقى ماندن و پيوستن سپاه ، كمينگاه و استراحتگاه سربازان ( چاپارخانه و قراولگاه ) .
رِبَاط : مكانى كه مخصوص اقامت نگهبانان است .
الرِّبَاط : مصدر است كه افعال آن - رَبَطْتُ و رَابَطْتُ و مُرَابَطَة - است مثل - محافظة .