( خطاب شاعر كه علقمة بن فحل است به حارث غسانى است كه او را مدح كرده و در ديوانش شعر فوق چنين است :
أنت امروا أفضت إليك ربابتي * و قبلك ربّتْنى فضعت ربوب
يعنى : ( تو كسى هستى كه قوم من به تو رسيدهاند و قبلا هم تو شاخص ملوك و مردم بودى ) .
رِبَابة : پيمان دوستى با ديگران و همچنين تيردان و جعبه تير .
الرَّابّ و الرَّابَّة : پدر و مادرى كه متكفّل تربيت فرزند همسران قبلى خود هستند و اين چنين فرزندانى را هم - رَبِيب و رَبِيبَة - گويند .
خداى تعالى گويد : (
وَ رَبائِبُكُمُ
اللَّاتِي فِي حُجُورِكُمْ - 22 / نساء ) فرزندان شوهران يا فرزندان زنان قبلىتان كه تحت سرپرستى شما هستند .
رَبَّيْتُ الأَدِيمَ : چرم را روغن ماليدم .
رَبَّيْتُ الدّواءَ : دارو را با عسل آميختم .
سِقَاء مَرْبُوبٌ : مشك شير و آب براى كودك يا اسب .
شاعر گويد :
فكونى له كالسّمن ربّت له الأدم .
يعنى : ( براى آن فرزند و تربيتش همچون روغنى باش كه چرم را نرم و اشباع مىكند ) .
الرَّبَاب : ابر ، بخاطر اينكه با بارانش گياه را رشد مىدهد لذا - مطر را هم - دَرّ - ناميدهاند ، يعنى ريزش و فراوانى باران ، ابر - هم به شتر مادينه باردار تشبيه شده است .
أَرَبَّتِ السَّحَابة : ابرها بهم پيوسته شده كه در حقيقت منظور ريزش باران و تربيت گياهان است كه معنى دوام و ثبات هم در آن تصوّر مىشود چنان كه مىگويند :
أَرَبَّ فلان بمكانِ كذا : كه ثبات و اقامت او به ابرهاى بهم پيوسته تشبيه شده است .
رُبَّ : هم براى چيزى كه مستقّلا زمانى بعد از زمان ديگر وجود دارد به كار مىرود .
مثل آيه : (
رُبَما
يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا « 1 » - 2 / حجر ) . .
هامش
( 1 ) تمام آيه چنين است (الر ، تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ وَ قُرْآنٍ مُبِينٍ رُبَما يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كانُوا مُسْلِمِينَ- 2 / حجر ) .