ذيب
: الذِّيب حيوانى است معروف ( گرگ ) و اصلش با همزه است ( ذئب ) خداى تعالى گويد : (
فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ
- 17 / يوسف ) .
أرض مَذْأَبَةٌ : سرزمينى كه در آنجا گرگ فراوان است .
ذُئِبَ فلان : گرگ به گلّهاش زد .
ذَئِبَ : از بد جنسى و خباثت چون گرگ شد .
تَذَاءَبَتِ الرّيحُ : باد همچون گرگ از هر جانب مىوزد و مىآيد .
تَذَاءَبْتُ للنَّاقة : بر وزن تفاعلت در وقتى است كه خود را شبيه گرگ در آوردهاى تا شتر مادينه از ترس براى بچّهاش ناله سر دهد و او را بطلبد .
الذِّئْبَة : نمد زين و قسمت زيرين كوهان شتر كه شبيه گرگ است . .
ذود
: ( راندن ، دور كردن ، دفاع نمودن ) .
ذُدْتُهُ عن كذا - أَذُودُهُ ( از او دورش كردم و او را دور كنيم ) .
خداى تعالى گويد : (
وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودانِ
- 23 / قصص ) كه در حالت ممانعت بودند و آنها را جدا و دور مىكردند .
( راجع به دختران شعيب است كه موسى مىبيند دو دختر چوپان گوسفندان خود را براى عدم ايجاد زحمت نسبت به گلّههاى گوسفندان ديگران و تداخل آنها به يكديگر گوسفندان خود را از شريك شدن به آنها بازمىداشتند و از ترس زورمندان آنها را از آبشخور دور مىكردند ) .
الذَّوْد من الإبل « 1 » : ده شتر يا گروه شتران ( الذّود من الابل يعنى از 3 تا 10 اشتر -
هامش
( 1 ) اصطلاح و ضرب المثل معروفى است كه مىگويند : الذّود الى الذّود ابل .