بليغتر و رساتر است ، گويى كه او در مورد ادب و آئينى كه مأمور به آن است به روش نيكوترى پاسخ داده كه در آيه : (
وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها
- 86 / نساء ) به آن اشاره شده است و با گفتن سلام آن معنى را قصد نموده ( يعنى وقتى شما را تحيّت يا درود و سلام گفتند به وجهى نيكوتر از آن تحيّت گوئيد و پاسخ دهيد ) و كسى كه واژه - سلام - را در آيه مورد بحث - سلم - خوانده است براى اين بوده كه - سلام - هرگز در حكم صلح و تسليم نيست ، ابراهيم ( ع ) همين كه آنها را يعنى : ( فرشتگان عذاب قوم لوط را ) ديد ابتدا بيمى در دل خود احساس كرد همين كه آنها را در حال اظهار صلح و تسليم ديد تصور كرد آنها با او از در صلح درآمده و تسليم او هستند سپس در پاسخشان اظهار - سلم و تسليم - نمود تا گواه بر اين باشد كه از جهت من هم همان چيزى هست كه از سوى شما براى من حاصل شده و فهميده مىشود .
و آيه : (
لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً وَ لا تَأْثِيماً إِلَّا قِيلًا سَلاماً سَلاماً
- 26 / واقعه ) يعنى : ( بهشتيان در آنجا بيهوده نمىشنوند و گناهى نمىبينند جز آنكه آنجا همواره سلامتى و ايمنى است ) كه گفته مىشود واژه - سلام - براى آنها ( بهشتيان ) تنها با گفتن نيست بلكه با كردار و گفتار هر دو هست و بر اين اساس خداى تعالى گويد : (
فَسَلامٌ لَكَ مِنْ أَصْحابِ الْيَمِينِ
- 91 / واقعه ) و (
وَ قُلْ سَلامٌ
« 1 » - 89 / زخرف ) . و اين گفتن سلام در ظاهر اينست كه بر ايشان سلام كن ولى در حقيقت تقاضايى از خدا براى سلامت ماندن و ايمن بودن از آنهاست ، و آيات :
(
سَلامٌ عَلى نُوحٍ فِي الْعالَمِينَ
- 79 / صافات ) و (
سَلامٌ عَلى مُوسى وَ هارُونَ
- 120 / صافات ) و (
سَلامٌ عَلى إِبْراهِيمَ
- 109 / صافات ) همه اين سلامها بر پيامبران ( ع ) گواه بر اين امر است كه خداوند ايشان را آن گونه قرار داده كه بر ايشان دعا و ثنا گفته است .
هامش
( 1 ) مربوط به آيهاى است كه پيامبر ( ص ) مىگويد : پروردگارم اين قوم گروهى هستند كه ايمان نمىآورند . خداوند مىگويد : (فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ- 89 / زخرف ) تو از نادانيشان چشم بپوش و با گفتن سلام ، و از خدا سلامتى و ايمنى ايشان را درخواست كن كه به زودى خواهند دانست حقيقت چيست .