بود ، رسيد و دريافت .
واژهء - السَّعْي - مخصوص راه رفتن ميان صفا و مروة است ( دو كوه نزديك مكّه ) .
سِعَايَة : 1 - سخن چينى 2 - گرفتن زكات 3 - تعهد گرفتن برده براى آزادى خويش .
مُسَاعَاة : فجور و خلاف عفّت .
مَسْعَاة : كوشش در طلب مجد و شرف .
خداى تعالى گويد : (
وَ الَّذِينَ سَعَوْا
فِي آياتِنا مُعاجِزِينَ - 51 / حج ) .
يعنى : كوشيدند در آياتى كه نازل كردهايم با چيرگى خود عجز و فتورى در آنها ظاهر كنند .
سغب
: خداى تعالى گويد : (
أَوْ إِطْعامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ
« 1 » - 14 / بلد ) كه از - سغب - يعنى
هامش
( 1 ) آيه فوق بهترين مشخّصه انسانهايى است كه خداوند در بارهء آنها مىفرمايد : اى انسان ما تو را در رنج آفريديم ، نطفهاى با نهايت ضعف در جهان تاريك عاجز و ناتوان بودى كه در آنجا چشم و زبان و گوش براى بهرهمندى صحيح از دنيا در تو آفريديم پس چگونه با غرورت گمان مىكنى كه كسى بر تو غلبه ندارد . آگاه باش كه مال و سرمايه براى اين است كه به سپاس تندرستى و داشتن چشم و گوش و زبان و با ارائهء فطرى راههاى حقّ و باطل را حقّ برگزينى ، بنده آزاد كنى ، در روز گرسنگى و سختى در راه اطعام گرسنگان كوشش كنى ، يتيم و مسكين را نوازش كنى و سپس سفارش در پايدارى در اين راهها و سفارش به مرحمت و احسان بنمائى تا از اصحاب الميمنة يعنى سعادتمندان واقعى باشى . على ( ع ) هم در خطبه شقشقيه در تأييد همين سوره و مفاهيم متعالى آيات آن مىگويد :
اما و الّذى فلق الحبّة ، و برء النّسمة ، لو لا حضور الحاضر و قيام الحجّة بوجود النّاصر ، و ما أخذ اللّه على العلماء ان يقاروا على كظّة ظالم ، و لا سغب مظلوم ، لالقيت حبلها على غاربها و سقيت آخرها ، بكأس اولها ، و لألفيتم دنياكم هذه ازهد عندى من عفطة عنز .
يعنى : آگاه باشيد ، سوگند به خدائى كه ميانه دانه و حبّه را شكافت و انسان را خلق نمود اگر حاضر نمىشدند آن جمعيّت بسيار و يارى نمىدادند كه حجّت تمام شود و نبود عهدى كه خداى تعالى از علماء و دانايان گرفته تا راضى نشوند ، بر سيرى ظالم و گرسنه ماندن مظلوم هر آينه ريسمان و مهار شتر خلافت را بر كوهانش مىانداختم و آب مىدادم ، آخر خلافت را با كاسه اوّل آن ، و فهميديد كه اين دنياى شما نزد من خوارتر است از عطسه بز مادّه . ( خطبه شماره 3 / ص 50 نهج البلاغه ) .