گويند .
وَ بِهِ سُفْعَةُ غَضَبٍ : يعنى افروختگى و سياهى خشم در اوست ، به اعتبار اينستكه رنگى دود مانند ( سرخ و سياه ) بر چهره كسى كه خشمگين است ، ظاهر مىشود .
شاهين يا باز شكارى را هم - أَسْفَع - گويند چون سياهى از او نمايان است .
امْرَأَةٌ سَفْعَاءُ اللَّوْنِ : زنى سياه چهره .
سفك
: السَّفْك في الدّم : ريختن خون .
خداى تعالى گويد : (
وَ يَسْفِكُ
الدِّماءَ - 30 / بقره ) واژه سَفْك در معنى مواد آب شده و مذاب و در اشك نيز به كار مىرود .
سفل
: السُّفْل : پائين و نقطه مقابل - علو - يعنى بالا است ( رفعت و خوارى معنوى ) فعلش - سَفُلَ ، يَسْفُلُ - اسمش - سَافِل - است .
خداى تعالى گويد : (
فَجَعَلْنا عالِيَها سافِلَها
- 74 / حجر ) .
و - أسفل - نقطه مقابل - اعلى - است ، در آيه (
وَ الرَّكْبُ أَسْفَلَ
مِنْكُمْ - 42 / انفال ) .
يعنى : ( سواران و كاروانيان پائين و دور تر از شمايند ) .
سَفُلَ : به پستى فرو افتاد ، خداى تعالى گويد : (
ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ
« 1 » - 5 / تين ) و (
وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلى
- 40 / توبه ) ( كه هر دو آيهء اخير تأييد معناى آيهء قبل است ) واژه - أسفل - گاهى هم با واژه بالا و فوق مكانى برابر مىشود : در آيه :
هامش
( 1 ) اشاره به درجات روحى مادون انسانيت كسانى است كه به اللّه و پيامبران ( ع ) و در حقيقت آغاز و انجام جهان ايمان ندارند و نه كارهاى شايسته و صالح انجام مىدهند ، خداوند مىگويد : ما انسان را در نيكوترين وجود و ارزش انسانى آفريديم ولى او را به خاطر زشتى كردارش به درجات سفلگان بازگردانيم .