سعد
: السَّعْد و السَّعَادَة : يارى كردن در كارهاى خدايى و الهى است براى رسيدن به خير و نيكى ، نقطهء مقابلش - شقاوت - است .
مىگويند : سَعِدَ و أَسْعَدَهُ اللّهُ : خداوند به نيكيش رسانيد و ياريش كرد .
رجل سَعِيد : مرد نيك فرجام .
قوم سُعَدَاء : ملّتى سعادتمند و به خير و نيكى الهى رسيده .
گفته شده - اعظم السَّعَادَات الجنّة : بزرگترين سعادتها بهشت و رضوان خداست ، از اين روى خداى تعالى گويد : (
وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا
فَفِي الْجَنَّةِ - 108 / هود ) ( و امّا كسانى كه سعادتمندند در بهشتند ) و گفت : (
فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ
- 105 / هود ) ( اشاره به دو گروه سعادتمند و بد سرشت در قيامت است ) .
مُسَاعَدَة : يارى نمودن در چيزى است كه گمان سعادت در آن هست .
لَبَّيْك و سَعْدَيْك : خداوند پى در پى سعادتت دهد يا پياپى ياريت نمايد كه معنى اوّل مناسب است .
و إسْعَاد : يارى نمودن در گريه و نوحه است ( كه اين كار در شريعت نهى شده است از پيامبر ( ص ) روايت شده كه فرمود :
( لا إِسْعَادَ في الإسلامِ ) .
تأويلش اينستكه در جاهليّت ، زنان وقتى كه مصيبتى به يكى از آنها مىرسد به كسان او تعزيت مىگفتند و همسايگان و خويشاوندان دورش جمع مىشدند و در گريه و زارى او را مساعدت و يارى مىكردند و همگى با هم در اوقات معيّن ضجّه و شيون مىكردند و اين كار ادامه داشت ، و پيامبر ( ص ) از اين گونه اسعاد و يارى در اسلام نهى فرموده است ، چون پيامبر ( ص ) نظر به شخصيّت رو برشد زنان و مسلمين داشته كه بيش از حد اظهار عجز و زارى ننمايند - تهذيب اللّغه 2 / 70 ) .
اسْتَسْعَدْتُه : از او كمك خواستم .
أَسْعَدَنِي : ياريم كرد .