سَادِر : شخص متحيّر و سرگردان .
سَدَرَ شَعْرَه : مويش را فرو هشت كه گفتهاند - سدر - در اينجا مقلوب - دسر - ( يعنى دفع كردن و راندن ) است .
سدس
: السُّدُس : يك جزء از شش جزء ( يك ششم ) خداى تعالى گويد (
فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ
- 11 / نساء ) .
السِّدْس في الأظماء : آب دادن شش روز در ميان شتران تشنه است .
سِتّ :
شش ، اصلش - سدس - است .
سَدَسْتُ القَوْمَ : ششمين آنها شدم و يك ششم اموالشان را گرفتم .
جاء سادسا و ساتّا و ساديا : هر سه به يك معنى است يعنى ششمى آمد .
خداى تعالى گويد : (
وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ
- 8 / مجادله ) و (
وَ يَقُولُونَ خَمْسَةٌ سادِسُهُمْ
كَلْبُهُمْ - 22 / كهف ) گفته مىشود لا أَفْعَلُ كذا سَدِيسَ عُجَيْسٍ : ابدا آن كار را انجام نمىدهم .
سُدُوس : رداء و طيلسان يا سرانداز .
سُنْدُس : ديباى « 1 » نازك و سبز .
هامش
( 1 ) ديبا يكى از جامهها و پارچههاى بسيار گرانقدر است كه در ميان مسلمانان از قديم به خصوص در ايران مثل خز و سندس معروف بوده و با همين نام ايرانيش به كار رفته است : ديباى زربفت بر برد يمانى ترجيح داشته از اين روى دستبافتههاى ايرانيان در همه كشورهاى اسلامى شهرتى به سزا داشته . ابن دريد مىگويد : اصله فارسى معرب : جامهاى است كه تار و پودش از ابريشم باشد : ابن جنّى حديثى را از پيامبر ( ص ) در بارهء ديبا نقل مىكند كه فرمود ( و هى الثّياب المتّخذ من الابريشم ) بنابراين سندس : ديباى نازك و ظريف زربفت و ابريشمين است و - استبرق - ديباى ضخيم ( المعرب جواليقى 140 / لسان العرب 2 / 263 ) (مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ- 31 / كهف و 53 ) ( دخان ) و (سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ- 21 / انسان ) استبرق اصلش استروه .