تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
رحمت حقّ دور باش باد . و آيهء : (
أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكانٍ سَحِيقٍ
- 31 / حجّ ) . دم مُنْسَحِق و سَحُوق : خون روان و جارى كه به صورت استعاره به كار رفته مثل مزرور ( مرد با نفوذ كه حكم و امرش جارى است ) .

سحل

: خداى تعالى گويد : (
فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ
- 39 / طه ) . ( در بارهء به آب افكندن حضرت موسى ( ع ) است كه خداوند به مادرش وحى مىكند به آبش بيفكن . دريا او را به ساحل مىافكند ) . سَاحِل : كرانه دريا ، ( شاطى البحر ) . ساحل - اصلش از سَحَلَ الحديدَ : آهن را برّاده كرد و سمباده كشيد ، گرفته شده ، گفته‌اند : ساحل اصلش - مسحولا - است كه به لفظ فاعل آمده است مثل هَمٌّ نَاصِب : غمى جانكاه و پر رنج و گفته‌اند اطلاق واژه ساحل براى كرانه دريا شايد از اين جهت است كه تصور مىشود آب را مىپراكند و دريا را تنگ و محدود مىكند . سُحَالَة : برادهء آهن . سَحِيل و سُحَال : آوا و بانگ الاغ ، گويى كه صدايش شبيه صداى سوهان كشيدن بر آهن است . مِسْحَل اللّسان : بلند آواز ، گويى كه بانگ بلند الاغ از آن تصور مىشود يعنى از جهت بلند بودن صداى او نه از اين جهت كه صدايش نازيبا و گوش خراش باشد چنان كه خداى تعالى گويد : (
إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ
- 19 / لقمان ) . مِسْحَلَتان : طنابهاى دو طرف لگام ستور .

سخر

: التَّسْخِير : حركت دادن و رانده قهرى به سوى هدفى معيّن ، خداى تعالى گويد : (
وَ سَخَّرَ
لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ - 13 جاثيه ) و (
وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَيْنِ
- 33 / ابراهيم )