ناصحيح و شيطانى است ) .
سوّم - سحر در معناى چيزى است كه مرتاضين به سويش مىروند و در اين مورد - سحر - اسمى و افسونى است براى فعلى كه مىپندارند در اثر تداوم و نيروى آن صورتها و طبيعتها دگرگون مىشود مثلا انسان را الاغى مىكند در صورتى كه از نظر محقّقين و كسانى كه با پژوهش از شستن و خالص كردن خاك معدن زر بدست مىآورند ، هيچ حقيقتى براى عمل فوق و پندارهاى آنچنانى قائل نيستند . و گاهى از - سحر - جنبهء شگفتى و خوبيش تصوّر مىشود وى مىگويند :
( انّ من البيان لسحرا ) « 1 » .
گاهى در - السّحر - وجه ظرافت و دقّت كارش تصوّر مىشود تا جائى كه پزشكشان گفتهاند :
الطَّبِيعية سَاحِرَة : طبيعت سحر كننده است و غذا را هم سِحْر ناميدهاند از جهت اينكه تأثيرش دقيق و لطيف مىشود .
( يعنى غذاى مادّى با دقّت و لطافت خاصّى كه از حكمت بالغهء آفريدگار است به نيروهاى روانى تبديل مىشود ، به گفتهء مولوى :
آن خورد گردد همه نور احد * وين خورد گردد همه حرص و حسد
گويد : (
بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ
- 15 / حجر ) يعنى با سحر و افسون از معرفت و
هامش
( 1 ) حديث فوق در بيشتر مآخذ مهمّ تفسيرى و لغوى ذكر شده ، شأن نزولش اينستكه سرپرست دو طايفه به نامهاى - عمرو بن اهتم و زبرقان - به حضور پيامبر ( ص ) رسيدند و ايشان از - عمرو - در بارهء زبرقان پرسيد گفت : كسى است كه همه مطيع اويند ، سخت برخورد است و سدّ و مانعى براى قدرت ديگران است .
زبرقان گفت : اى رسول خدا او بيشتر از اين ، در بارهء من مىداند ولى بر من حسد مىبرد .
دوباره عمرو گفت : به خدا سوگند كه او كم مروّت ، تنگ چشم ، خسيس ، نادان زاده و پست نسب است .
اى پيامبر خدا ( ص ) به خدا سوگند بار اوّل در معرّفى او دروغ نگفتم همين كه خشمگين شدم بدتر از آنچه دريافته بودم ، گفتم : و اللّه يا رسول اللّه ما كذبت الاولى و لقد صدقت فى الآخر و لكنّى رجل رضيت ، فقلت احسن ما علمت و سخطت ، فقلت اقبح ما وجدت فقال عليه الصّلاة و السّلام : ( إنَّ مِنَ الْبَيَانِ لَسِحْراً ) . يعنى بعضى از سخنان كار سحر و افسون مىكند و باطل را در لباس حقّ عرضه مىكند ، چون كار سحر در گوش و نظر ديگران با سرعت ، و حدّت انجام مىشود و دل هم به سرعت مىپذيرد مثال فوق بيشتر در نيكويى سخن و بيان دلايل روشن به كار مىرود ( مجمع الامثال 1 / 7 - المحكم 3 / 103 ) .