مىگويند : زوال الشّمس و معلوم است كه از جهتى براى خورشيد ثباتى نيست .
در پاسخ گفته شده : اين جمله را در بارهء خورشيد ، بنابر اعتقادشان گفتهاند كه در نيمروز خورشيد در وسط آسمان ثباتى دارد و لذا گفتهاند : قام قائم الظّهيرة و سار النهار ، يعنى : ( سر ظهر شد و خورشيد در نصف النهار يا نيم روز قرار گرفت و روز گشت ) .
و - زاله يزيله زيلا - چنان كه شاعر گويد :
. . . زال زوالها .
يعنى : حركتش ( حيات و ثباتش ) را خداوند از ميان برد .
الزَّوَال : تصرّف و دگرگونى است و گفته شده معنى عبارت فوق مثل اين است كه مىگويند :
أَسْكَتَ اللَّهُ نَأْمَتَهُ : خداوند او را بميراند ، ( نأمه يعنى جنبش و حس و حيات ) .
شاعر گويد :
إذا ما رأتْنا منها زَوِيلُها .
يعنى : ( زمانى كه ما را ديد ، از ترس از جاى رفت و پريشان شد ) .
در اين مصراع كسى كه - زال - را متعدّى مىداند ، مىگويد : زوالها منصوب بر مصدر بودن است ( يعنى حركتش و جنبشش ) .
زيل
:
تَزَيَّلُوا
: پراكنده شدند .
در آيه : (
فَزَيَّلْنا
بَيْنَهُمْ - 28 / يونس ) كه بر زيادتى و بسيارى دلالت دارد ، در نظر كسى كه - زِلْتُ - را متعدّى بداند مثل - مِزْتُه و مَيَّزْتُه - ( جدايش كردم و از ميان همه تميزش دادم و شناختمش ) است ، اين كه مىگويند : ما زَالَ و لا يَزَالُ كه مخصوص جملات و عبارات است مثل كان در رفع اسم جمله و نصب خبر عمل مىكند و اصلش ( يائى ) است ( يعنى زَالَ يَزِيلُ ) چنان كه مىگويند :
زَيَّلْتُ - كه معنايش مثل معنى - ما بَرِحْتُ - يعنى پيوسته و دائم بودم ، است و بر اين معنى آيه :
(
وَ لا يَزالُونَ
مُخْتَلِفِينَ - 118 / هود ) ( همواره پراكنده و مختلفند ) و در آيات :