الزُّجّ : آهن بن نيزه و پيكان ، جمعش - زِجَاج - است .
زَجَجْتُ الرَّجُلَ : او را با نيزه زدم .
أَزْجَجْتُ الرُّمْحَ : بن نيزه را آهن زدم .
أَزْجَجْتُه : آهن نيزه را بر كندم .
الزَّجَج : باريكى و كشيدگى ابروان كه تشبيهى است به آهن تيز نيزه .
ظَلِيم أَزَجُّ و نَعَامة زَجَّاء : شتر مرغى نرينه و مادينه بلند پاى .
زجر
: الزَّجْر : راندن با بانگ و صدا .
گفته مىشود : زَجَرْتُه فَانْزَجَرَ : راندمش پس رانده شد .
در آيه : (
فَإِنَّما هِيَ زَجْرَةٌ
واحِدَةٌ - 19 / صافات ) ( يك بار بانگى و راندنى سخت بيش نيست ) . سپس واژه - زَجْر - گاهى در مطلق طرد كردن و راندن و گاهى در بانگ و صدا ، به كار رفته است .
در آيهء : (
فَالزَّاجِراتِ
زَجْراً - 2 / صافّات ) يعنى : فرشتگانى كه ابرها را به سختى برانگيزانند و روان سازند . در آيه : (
ما فِيهِ مُزْدَجَرٌ
- 4 / قمر ) منع و طرد از انجام گناهان در آن اخبار هست .
( تمام آيه چنين است -
وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنَ الْأَنْباءِ ما فِيهِ مُزْدَجَرٌ
- 4 / قمر - از اخبار گذشتگان حقايقى و چيزهائى بر ايشان آمده است كه توجّه و عبرت به آنها مانع انجام گناهان مىشود و مايهء منع و جلوگيرى در آن اخبار هست ) .
و در آيه : (
وَ ازْدُجِرَ
- 9 / قمر ) يعنى : مطرود و دور شد ، به كار بردن واژه - زجر - در اينباره براى بانگ و فريادشان بر سر كس است كه گفتند مطرود است مثل اينكه گفته مىشود - اعزب و تنحّ و وراك : يعنى دور مشو و برخيز و برگرد .
( واژه - و ازدجر - از آيه 9 / قمر است كه سراسر سوره قمر بازگو كنندهء ستيزه جوئيها و گستاخى نامردمان و نافرمانان نسبت به پيامبران عليه السّلام است مىگويد :