و زندگى دنيا جز متاع غرور و نخوت نيست ) .
زحف
: اصل زَحْف : خزيدن و راه رفتن با كشاندن پاهاست ، مثل حركت كودك قبل از به راه افتادن و رفتن شتر وقتى كه خسته شده و سمّش را روى زمين مىكشد و همچنين سربازان انبوه و متراكمى كه از زيادى نفراتشان نمىتوانند خوب حركت كنند ( و يا سينه خيز رفتن آنها ) .
خداى تعالى گويد : (
إِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفاً
- 15 / انفال ) ( هر گاه كفّار را انبوه ديديد از آنها روى بر مىگردانيد و پشت به دشمنان نكنيد ) زاحف : تيرى است كه به غير هدف مىنشيند .
زخرف
: الزُّخْرُف : زينت و آرايشى زرين و طلائى ، و از اين معنى طلا را هم - زخرف - گفتهاند .
آيه : (
أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها
- 24 / يونس ) ( زمين زينت خود برگرفت ) .
آيه : (
بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ
- 93 / اسراء ) خانهاى زرّين و تزيين شده . (
وَ زُخْرُفاً
- 35 / زخرف ) و (
زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً
« 1 » - 112 / انعام ) يعنى سخنان و گفتارى آراسته كه غرور انگيز است .
هامش
( 1 ) اشاره به گفتار و كردار مشركين است يعنى هر گاه بر گروه مشرك و كافر ، فرشتگان هم نازل كنيم و حتّى مردگان زنده شوند و با آنان سخن گويند و تمام شرايط را نزدشان فراهم آريم مؤمن نخواهند شد مگر اينكه خدا بخواهد و قهرا مؤمن شوند بدينگونه هر پيامبرى را دشمنى از ديو سيرتان آدمى و پرى نهادهايم كه غرور و خود برترى و گفتار ظاهر فريب و آراسته به يكديگر و به ديگران القاء مىكنند و باز هم اگر پروردگارت قهرا مىخواست چنين نمىكردند پس آنها را با چيزهائى كه با آنان متّكى هستند واگذار .
از اين آيات به خوبى دانسته مىشود كه در راه گزينش و پذيرفتن حق هيچگونه قهر و جبرى نيست بلكه خداوند تمام آيات را براى رهيابى و رشد انسانها بيان مىكند تا گول سخنان ظاهر فريب و زر اندود و شيرين كلمات كفّار و مشركين را نخورند كه آن سخنان همان وحى شياطين و ديو سيرتان به يكديگر است اگر حقّ در .