تَرَمْرَمَ القومُ : وقتى است كه دهانهايشان را در حرف زدن حركت دهند ولى چيزى از سخنانشان فهميده نشود و با صراحت سخن نگويند .
( ترمرم مثل - تزمزم و زمزمه ) است .
رُمَّان : بر وزن فُعْلان يعنى انار ، كه معروف است .
رمح
: خداى تعالى گويد : (
تَنالُهُ أَيْدِيكُمْ وَ رِماحُكُمْ
- 94 / مائده ) - ( دستها و نيزههاتان به آن مىرسد و آن را مىگيرد ) .
رَمَحَهُ : با نيزه او را زد .
رَمَحَتْه الدَّابةُ : حيوان او را زد ، كه تشبيهى است به همان نيزه زدن .
السّماك الرَّامِح : ستارهاى است در برج اسد كه ستارهاى مثل نيزه در پيش روى دارد . ( و ديگر ستارهاى است در همان برج كه آن را السماك الاعزل - گويند ) .
أَخَذَتِ الابلُ رِمَاحَها : وقتى است كه شتر به خاطر خوبيش نمىگذارد نحرش كنند . أخذتِ البُهْمَى رُمْحَها . بهمى گياهى است خاردار كه خارش مانع چيدن و چريدنش مىشود .
رمد
: مىگويند - رَمَاد و رِمْدِد و أَرْمَدُ و أَرْمِدَاء : ( خاكستر ) « 1 » خداى تعالى گويد : (
كَرَمادٍ
اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ - 18 / ابراهيم ) ( مثل خاكسترى است كه به سختى باد بر آن بوزد ) .
هامش
( 1 ) واژههاى ( همد - خمد - رمد ) در بارهء فرسوده شدن لباس و خاموش شدن آتش است .
همدت النّار : حرارت آتش از بين رفت . همدت الرّيح : باد آرام شد .
خمدت النّار : آتش خاموش شد . رمدت النّار : آتش خاكستر شد . نار هامده - مثل - نار خامده - است .
رمد - هم به معنى چشم درد است . ( مصباح المنير / رافعى ) .