مىشنوى ؟ ) .
رَكَزْتُ كذا : به آرامى دفنش كردم .
رِكَاز : دفينه و مال پنهان شده كه يا كسى آن را در خاك نهاده مثل گنج و يا مانند معادن در اثر آفرينش و خلقت الهى در خاك قرار گرفته كه هر دو قسمت مشمول دفينه و گنجينهاند و حديث پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه فرموده است :
« و فِي الرِّكَازِ الخُمُس » .
كه به هر دو گنج تفسير شده است .
رَكَزَ رُمْحَه : نيزهاش را در زمين فرو برد و بر آن تكيه داد .
مَرْكَز الجُنْد : پادگان سربازان و جائى كه نيزههايشان ( سلاحها ) را در آنجا نگاه مىدارند ( انبار مهمّات و اسلحه خانه ) .
ركس
: الرَّكْس : وارونه شدن هر چيز به طورى كه سر به جاى پا و پا به جاى سر قرار گيرد يا برگشتن اوّل چيزى به آخرش ، مىگويند - اركسته فركس : نگونسازش كردم و چنان شد .
ارْتَكَسَ فى أمره : به همان كارش بازگشت .
خداى تعالى گويد : (
وَ اللَّهُ أَرْكَسَهُمْ
بِما كَسَبُوا - 88 / نساء ) - يعنى آنها را به كفرشان بازگرداند .
ركض
: الرَّكْض : دواندن و لگد زدن و پاى جنبانيدن ، وقتى اين فعل از سوار باشد او دوانندهء مركوب است .
مثل - رَكَضْتُ الفَرَسَ : اسب را دواندم .
و هر گاه فعل - ركض - به پياده نسبت داده شود قدم زدن و پاى گذاردن بر زمين است .