تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
و سياه و قهوه‌اى از بره‌هاى خراسان است كه پشم آنها بلند و زيبا و نرم است و باوجود مرغوبيت ، زياد گران نيست . جوراب از نخ ظريفى است كه ما به آن نخ پارسى مىگوئيم و رنگهاى آن متنوع است . البته منظورم جوراب مردان است ، زيرا زنان جوراب مخملى يا زربفت و به‌طوركلى هرچه مطابق سليقهء آنها باشد مىپوشند ولى لباسها همه از رنگهاى متنوعى تركيب شده . ايرانيان به اندازهء ما ، در هم‌آهنگى رنگها دقت نمىكنند . . . » « 1 » عمامه‌ها ، رنگى است و غالبا در بافت آن تارهاى ابريشم طبيعى به‌طور راه‌راه در زمينهء پارچهء پنبه‌اى به‌كار رفته است و رنگ سفيد به‌طور نادر مورد استفاده قرار مىگيرد . ثروتمندان عمامه‌هايى گرانبها كه تاروپود آن از طلا و نقره است بر سر مىگذارند . . . بزرگى عمامه و طرز قرار دادنش به نظر غيرعادى و نامأنوس مىآيد ، مضافا به اينكه وسط آن نيز فينه و يا عرق‌چينى قرار ندارد . . . كلاه قرمزى را كه به آن تاج مىگويند ، علامت مناصب نظامى است . . . در زمستانهاى سخت ، زير عمامه كلاهى بر سر گذاشته مىشود كه آستر پوستى دارد و نوك تيزش از وسط عمامه بيرون مىآيد و لبهء آن حتى تا روى گوشها را نيز مىپوشاند . . . در ايران ، بر سر گذاشتن عمامه براى همهء مسيحيان جايز است . . . لباس زنان ساده است ، منتهى از پارچه‌هاى قيمتى ابريشمى با تاروپود طلايى بافته مىشود و داراى نقشهاى زيبايى است ، پيراهن آنان تنگتر از تركهاست و به نظر من آن قشنگى را ندارد .

روسرى

روسرى زنها شبيه پارچه‌اى است كه زنان بغداد هم به‌كار مىبرند و گمان مىكنم قبلا وصف آن را كرده باشم ، رنگ روسريها مختلف است و دنباله آن از عقب تا روى زمين ادامه پيدا مىكند . . . زنان سر خود را پايين مىاندازند و طرز زينت آنان مانند زنهاى بغدادى است ؛ و مطلب جالب اين است كه چند رشته مرواريد به طول چهار انگشت به بند پيشانى آنان آويزان است كه با حركت سر به اين طرف و آن طرف حركت مىكند و به‌علاوه دو رشته موى بلند نيز از طرفين صورتشان پايين ريخته و چهرهء آنان را دربر مىگيرد . زنان موقعى كه بيرون مىروند ، تمام بدن و چهره خود را به نحوى كه در سوريه نيز مرسوم است ، با پارچهء سفيدى مىپوشانند و سوار بر اسب مىشوند كه دهنهء آن غالبا در دست يك مستخدم است ، ولى ممكن است شخصا نيز دهنه را در دست گيرند . . . » « 2 »

رختخواب

پيترو ، در مكتوب چهارم خود مىنويسد : « رختخواب تشكيل مىشد از تشك و متكاى ابريشمى و لحافى كه سمت داخل آن را با
هامش
( 1 ) - سفرنامهء پيترو ، پيشين ، ص 142 به بعد . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 146 به بعد .