تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
بر ارباب فهم و ادراك به غايت اين صفت‌ها ناپسنديده است . . . » « 1 » لباس زنها ، فرق زيادى با لباس مردان ندارد ، جلو پيراهن باز است و با كمربندى بسته مىشود ؛ دامن پيراهن تا قسمتى پايينتر از زانو مىرسد و آستينهاى پيراهن روى مچ دست محكم مىگردد . زنهاى ايرانى كلاهى روى سر مىگذارند دو بر كلاهك زنان ثروتمند ، سكه‌هاى طلا و نقره و سنگهاى قيمتى دوخته مىشود ، دختران و زنان جوان نوار پارچه‌اى از پشت سر آويزان مىكنند كه به كيسه‌اى مخملى منتهى مىشود و گيسوان خود را توى آن كيسه جا مىدهند و روى دوش مىاندازند ، كفشهاى زنان شبيه مردان است منتهى ظريفتر و با رنگهاى گوناگون . . . » « 2 »

لباس اقليت زرتشتى

« . . . همهء اين افراد ، يكنوع لباس به رنگ گرد آجر ، به تن دارند ، لباس مردان به عادت ايرانيان ، از پارچه نسبتا خشنى بافته شده و دستار آنان پارچه سفيدى است كه برعكس روش ساير ايرانيان به‌طور گرد بر سر مىبندند ، گبرها ، موى گونه و چانه خود را نمىتراشند ، بلكه مانند تركان تمام صورت آنان پر ريش است و كلاه بلندى مانند آنچه هردوت از كلاه ايرانيان قديم تعريف كرده است ، بر سر مىگذارند . لباس زنان نيز يكسان است و بيش از آنكه به لباس زنهاى ايرانى فعلى شباهت داشته باشد ، شبيه عربها و كلدانيها و همانند ردايى است كه من از ناپل به قصد اورشليم همراه آوردم ، يعنى بدون كمر پوشيده مىشود و بر تن فراخ است . چيزى كه به لباس زنهاى گبر ، لطف و ملاحت خاصى مىبخشد ، روسرى آنان است كه رنگى بين سبز و زرد دارد ولى بيشتر مايل به زرد است ، زنهاى گبران ، دستار را مانند عربها و كلدانيها دور صورت خود مىبندند ، درحالىكه يك سر آن از جلو تا كمر و انتهاى ديگر آن از عقب به طرف زمين آويزان است و مجموعا نماى خوشى دارد . زنان مزبور ، برعكس زنهاى مسلمان با سر و روى باز ، به كوچه و خيابان مىروند . . . » « 3 »

لباس زنها

سانسون ، كه در عهد شاه سليمان به ايران آمده است ، مىنويسد : « طرز لباس پوشيدن زنها در ايران با لباس پوشيدن مردها اختلاف چندانى ندارد ، فقط لباس خانمها زر و زيور بيشترى دارد . . . پيشانى خانمها از نوارى كه سه انگشت پهنا دارد ، پوشيده شده است ، اين نوار با طلا ميناكارى شده و زينت يافته است و بر آن
هامش
( 1 ) - رسالهء روحى انارجانى ، ص 351 . نقل از فرهنگ ايران‌زمين ، ج 2 ، ص 351 . ( 2 ) - سفرنامهء كاررى ، پيشين ، ص 134 به بعد . ( 3 ) - سفرنامهء پيترو ، پيشين ، ص 78 .