چون به ديوان كامل نظام الدين قارى دسترسى نبود ، 24 غزل كه مطلع هريك ذيلا نوشته مىشود از تاريخ عصر حافظ نوشتهء دانشمند فقيد دكتر قاسم غنى را عينا نقل مىكنيم :
رونق حسن بهارى است دگر كتان را * گرم بازار ز شمسى شده تابستان را
* * *
ز تبريز ار گليمى نازك آرى در برم يارا * به نقش سادهاش بخشم سمرقند و بخارا را
بناى جبه كرباس سست بنياد است * بيار صوف كه بنياد پنبه بر بادست
مرا اگرچه به بستر لت كتان انداخت * ز روى صوف نظر برنمىتوان انداخت
مرغ مدفونى گلى از شرب در منقار داشت * بر گلستانى ز كمخا نالههاى زار داشت
قيچجى بقچه رخت من و دستار كجاست * وان كلاه و كمر و موزهء بلغار كجاست
ميان ما و مرقع محبت ازلى است * گواه ملمع رنگين و خرقهء عسلى است
ز اطلس فلكم پرده در طنبى است * به طاقچه مه و خور جام و كاسهء حلبى است
عيب قطنى مكن اى اطلس پاكيزه سرشت * تار او چونكه بپود تو نخواهند نبشت
شمله كين عزتم ز دولت اوست * گردنم زير بار منت اوست
يكچند پنبهدانه به خاكش مقر شود * گردد به سعى زوده و دستار سر شود
نازكان كين موزهء برجسته برپا مىكنند * چكمه را بهر تنعم زير و بالا مىكنند
جوهر صوف و سقرلاط همان است كه بود * حقه مهر بدان مهر و نشان است كه بود