تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
خدمت تركى كند اگر بدان كند ، تا ممكن شود از لباس نكو و جامه زيبا ، اسير رعونت ( خودآرايى و خودخواهى ) بود و به حقيقت زنى بود در لباس مردى ، و اگر بدان كند تا عوانان و سوقيه ( بازاريان ) وى را خدمت كنند ( احترام و تعظيم ) اسير كبر بود . . . » « 1 »

پوشاك مغولان

مغولان ، پس از آنكه در ايران استقرار يافتند ، پوشاك خود را تغيير دادند ، اين قوم قبل از ظهور چنگيز ، لباسى از پوست داشتند ، اما در دوران چنگيز ، مغولان از پارچه ، لباس كيسه‌مانندى مىدوختند و زنان در زير اين لباس شلوار بلند مىپوشيدند ، آنان اين لباس را بر روى شانهء راست گره مىزدند . مردان از كلاه پوستى استفاده مىكردند ؛ غازان سعى كرد عمامه را جايگزين كلاه معمولى كند ولى ظاهرا در اين راه توفيق نيافت . زنان ، كلاه و دستمال سر به‌كار مىبردند ، مغولان از پارچه‌هاى خارجى نيز استفاده مىكردند ، اندك‌اندك مغولان در پوشيدن لباس راه تجمل پيش گرفتند و گذاشتن دستمال در جيب بين آنان معمول شد و لباسهاى قومى و ملى مغول جاى خود را به لباسهاى محلى داد ، ما نمىتوانيم بگوئيم كه لباسهاى محلى تا چه‌اندازه تحت تأثير لباس مغولان قرار گرفته است . . . » « 2 »

لباس در عهد تيموريان

كلاويخو ، در سفرنامهء خود از يكى از ضيافتهاى رسمى سمرقند كه زن بزرگ تيمور و خود او نيز شركت داشته‌اند سخن مىگويد و لباس زن تيمور را چنين توصيف مىكند : « جامهء اين خانم از پرند سرخ زردوزى شده و بسيار گشاد بود و دامنى بلند داشت كه به زمين مىكشيد ، اين جامه بىآستين بود ، يقه پيراهن تا بالا بسته بود . . . دامن او فوق العاده پهن و عريض بود ؛ و دنباله آن را 15 خانمى كه ملازم او بودند مىكشيدند ، تا او بتواند راه رود ، چهرهء خانم با سفيد - آب يا چيزى مانند آن آرايش شده بود و چنان مىنمود كه پندارى بر سيما نقابى سفيد دارد ، اين رسم آنهاست كه هنگام بيرون آمدن در آفتاب براى حفظ چهرهء خود اين ماده را زمستان و تابستان به صورت مىمالند ، همهء بانوان دربارى اين ماده را استعمال كرده بودند . خانم بزرگ بر چهره نقابى نازك و سفيد داشت بر روى سرش چيزى شبيه « خود » قرار داشت كه از پارچهء سرخ تهيه شده بود و در كنار آن بر روى شانه‌هايش افتاده بود ، قسمت پشت خود بلند و با مرواريدهاى گرانبها آرايش شده بود ، علاوه‌براين گرداگرد آن با سنگهاى گرانبها و لعل و بدخشان و فيروزه و غيره تزئين شده بود . گيسوان او باز و آشفته بود و هنگام پيش‌آمدن حركت مىكرد ، رنگ گيسوان بسيار
هامش
( 1 ) - احمد غزالى ، فضايل الانام من رسائل ، با مقدمه و حواشى مويد ثابتى ، ص 77 . ( 2 ) - برتولد اشپولر ، تاريخ مغول در ايران ، ترجمهء دكتر محمود ميرآفتاب ، ص 443 - 442 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 81 | مرتضى راوندى