سياه بود ، زيرا اين رنگ بسيار مورد توجه است و زنها گيسوان خود را سياه مىكنند . بر بالاى سر خانم ، مردى چترى گرفته بود كه دسته آن به اندازه يك نيزه بود ، اين چتر از پرند سفيد و به شكل گنبد و گرد همچون چادر بود . بهاينترتيب زن بزرگ شاه با عدهء كثيرى ملازم به شاهنشين كه نزديك تيمور بود نشست ، و 9 شاهزاده خانم از خاندان تيمور هريك در محل مخصوص خود قرار گرفتند ، درحالىكه هريك از آنها به نحوى جامه بر تن كرده و گوهرهاى مختلف آويخته بودند .
در جاى ديگر كلاويخو دربارهء زنان مىنويسد « زنهاى شهرى معمولا روى پوشيدهاند و عجب آنكه چادر سفيد داشتهاند و نقاب سياه ! واقعا مثل ماه زير ميغ مىرفتهاند ، زنهاى تيمور در مجلس مهمانى عمومى كه از جمله مدعوين همين سفرا بودهاند ، حاضر شده و به موجب عادات مغول شراب زياد هم مىخوردهاند . در اين دوره ، خوردن گوشت اسب معمول بود . كلاويخو مىگويد يك اسب كامل را با كله و دم سرخ كرده سر سفره آوردند . در سفره ، شراب به حد وفور صرف مىشده و از اينكه كلاويخو از خوردن شراب خوددارى مىكرد ، درباريان عموما و ملكه زن تيمور سخت متعجب بود . » « 1 »
ديوان البسه
اطلاع ما از كيفيت و چگونگى البسهء مردان و زنان ايران در دوران بعد از اسلام بسيار مبهم و نارساست غير از بسحق اطعمه كه معاصر با اواخر عمر خواجه حافظ شيرازى بوده و چنان كه ديديم بسيارى از غزلهاى وى را استقبال كرده است ، مرد ديگرى به نام مولانا نظام الدين قارى يزدى به تقليد از بسحق اطعمه « ديوان البسه » را به رشته نظم كشيده و در ديباچهء آن چنين نوشته است : « . . . اما بعد چنين گويد نساج اين جامه رنگين و خياط اين خلعت با تمكين از لباس رعونت عارى . . نظام قارى كساء اللّه لباس التقوى . . .
روزى محفلى از اهل لباس دست داد و اهل دستار با جامهاى ملون متكلف حاضر بودند ، خوانى آراسته در ميان آمد در آن رختهاى رنگين و سفرهء سنگين ديدم ، با خود انديشه كردم كه چون شيخ بسحاق عليه الرحمه كه در اطعمه ديگ خيال بر آتش فكرت نهاد ، من نيز در البسه ، اقمشه معانى در كارگاه دانش به بار نهم و بر ضمير همگنان پوشيده نيست كه همچنانكه از مأكول ناگزير است از ملبوس نيز چارهء نيست و ديگر آنكه چون تاجداران ممالك نظم به حكم الشعراء امراء الكلام او را باورچى خوان نعمت گردانيدند و مطبخ به وى سپردند ، دعا - گوى را نيز دست تصرف در رختخانه اشعار دادند . . . فى الجمله از او كشكينه و از ما پشمينه ، بنابراين مقدمات ، ديوانى مشتمل بر قصايد و غزليات و رسائل و مقطعات و رباعيات و فرديات درين لباس قلمى گرديد . » اين شاعر كه ظاهرا در اواسط قرن نهم مىزيسته ، مانند بسحق به به بسيارى از شعراى بزرك تمثل جسته و در آثار خود اشعارى از آنان تضمين كرده است ،
هامش
( 1 ) - سفرنامهء كلاويخو ، پيشين ، ص 262 تا 265 ( به اختصار ) .