تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
مانند گلهاى روى قالى بود . در بغداد ، عهد مستعين ، خليفه عباسى ( 862 - 866 ) آستينهاى بلند و گشاد معمول شده بود . در ميان تركان دربار آل طاهر ، در نيشابور ، گاه طول آستين به يك متر و نيم مىرسيد ، معمولا اين آستينها را برمىگردانيدند و از آن به‌عنوان يك جيب بسيار جادار استفاده مىكردند . مهندسان و معماران ، پرگار و خطكش و صرافان ، برات و حواله و قاضيان ، دفتر و قلمدان و خياطها ، گز و قيچى خود را در آستين مىداشتند . علاوه براين ، گاه شهرنشينان كفش خود را درمىآوردند و توى آن مىگذاشتند و درازى آستين نشان خواجگان و كلانان بود ، چنان كه سعدى گويد :
برو خواجه كوتاه كن دست آز * اگر بايدت آستين دراز
استفاده از كلاههاى نوكدار ( شبيه ميوهء كاج ) كه بعدها از صوف و پوست بره ( قراكول ) مىساختند ، نخست در بين زنان آسياى مركزى معمول بود ، بعدها مردان شرق نزديك از اين كلاه استفاده كردند ، در حالى كه زنان ( سرآغج ) خود را در حجاب پوشانيده بودند ، در دورهء جنگهاى صليبى استفاده از اين كلاه در اروپا نيز معمول گرديد و بعدها همين كلاه با تغيير صورتى به شكل كلاههاى زنانه و بلند مخروطىشكل قرن سيزدهم اروپا درآمد . استفاده از اين كلاهها در دورهء هارون الرشيد بسيار معمول بود ، ولى در عصر مستعين ( 862 - 866 ) از بلندى اين كلاهها كاسته شد و فقط قاضيان همچنان از اين كلاهها بر سر مىگذاشتند . استفاده از اين كلاه بار ديگر در عصر مستعصم ( 1242 - 1257 ) معمول و متداول گرديد . در قرن نهم « زرياب » خنياگر معروف كه به اندلس رفت ، چون در ظرافت و خوشپوشى نيز معروف بود ، راه و رسم خودآرايى را به مردم قرطبه آموخت . او نه‌تنها هنر دقيق و ظريف بزك و مشاطگى و طرز كندن موى صورت و كوتاه كردن و گرد كردن مو و طرز آرايش ابرو و مژه و پس گردن و گوشها را به مغربيان ياد داد ، بلكه وى به مردم عصر خود آموخت كه در هر فصل از چه نوع پارچه و لباسى استفاده كنند . زرياب گفت : كه از اواخر بهار تا پايان تابستان بايد سفيد پوشيد ، و در بهار بايد لباسى از پارچهء ابريشمى نازك و كمرنگ دربر كرد و در زمستان بايد مردان و زنان پوستين و صوف بپوشند كه موى آن زبر و كاملا گرم باشد . در سايهء تعليمات زرياب ، درباريان و مردم شهرى ، بسيارى از عادات و رسوم خود را تغيير دادند . در قرون بعد در شهر قرطبه هروقت از مد لباسها سخن مىرفت ، مانند نام ( پطرونيوس ) در شهر رم ، نام زرياب بر سر زبانها مىافتاد . مسلمانان بيروت « سبيل » را از ميان مىچيدند ، ولى به دو طرف آن مجال رشد مىدادند . تا به‌اين‌ترتيب از يهوديان كه وسط سبيل را رها نموده ، اطراف آن را كوتاه مىكردند كاملا مشخص و ممتاز باشند . هر چهل روز يك‌بار زير بغل را مىتراشيدند ، ناخنها
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 77 | مرتضى راوندى