به سوى او وزد ، يك انگشت از آن را نتواند نگاه داشت ؛ و اگر در آب دجله فروكند ريش را ، به هر سويى يك ماهى صيد تواند كرد .
نظاميان ريش خود را سياه و به دو قسمت مساوى تقسيم مىكردند و سر خود را كاملا مىتراشيدند . غير از شاهزادگان ، كه موى سرشان بافته و دراز بود ، غلامان موى سر خود را به اندازهء متوسط و به حال طبيعى نگاه مىداشتند و از رنگ كردن و آرايش آن خوددارى مىكردند .
از مقايسه و مقابلهء مينياتورهاى گوناگونى كه از دورهء قرون وسطا به يادگار مانده است ، مىتوان به وضع لباس مردم آن دوره پى برد .
شهرنشينان ممالك شرق ، در قرن دوازدهم ، پيراهنى از كرباس يا از كتانى سفيد كه از نه قسمت تركيب شده بود بر تن مىكردند . اين پيراهن به وسيلهء دكمهاى چوبى يا شيشهاى يا فلزى كروى كه بر روى شانه قرار داشت بسته مىشد . همچنين مردم آن روزگار زيرشلوارى بلند از كرباس يا كتانى سفيد مىپوشيدند ، كه به وسيلهء بندى گرانبها ( كه ممكن بود نخهاى آن از ابريشم و نخهاى نقرهاى مطلا تركيب شده باشد ) بسته مىشد ، و بالاخره مردان قباى صوف خوشرنگ مىپوشيدند كه اطراف آن قيطان ابريشمى دوخته بودند .
نيمتنهيى كه به تن مىكردند ، بلندى آن تا بالاى زانو بود . اين قبا نيز از 9 قسمت تركيب مىشد . آستينهاى كمابيش دراز و دو جيب بزرگ قسمتهايى از آن را تشكيل مىداد .
هنگام پوشيدن ، چينهاى آن روى هم مىافتاد و به وسيلهء شال ظريفى كه دور كمر مىبستند به بدن مىچسبيد . در قسمت پايين اين لباس شكافهايى بود و با دست قسمت پايين لباس را مىتوانستند به راحتى زير شال قرار دهند ، تا به اين تدبير بتوان از جايى بالا رفت ، يا سوار كشتى شد . علاوهبراين با بالا زدن قسمت پايين قبا به زير شال ، هرگونه حركت و جنبوجوشى امكانپذير مىشد و محل مناسبى براى گذاشتن كيف و دستمال و ساير چيزها به دست مىآمد . قبا برحسب فصل ممكن بود كمابيش از صوف كلفت يا برك و مويينه نازك باشد . طرز دوخت و زيبايى قبا ، منوط به اين بود ، كه آن را براى استفاده در منزل دوخته باشند يا براى پوشيدن در مهمانيها و گردشگاهها . البته لباس نوع اخير را با دقت و ظرافت بيشترى مىدوختند . از مينياتورهاى مغولانه و از ديوان ( نظام قارى ) مشهور به « البسه » و از جزويات دفاتر قبل از او و بعد از او چنين معلوم مىشود كه از اواسط دورهء اشكانى تا اواخر قرن سيزدهم ميلادى ، لباس زير و رو هردو را از قطعات مربع مستطيل مىساختند ، ولى بسيار گشاد ، بهطورى كه جامهء هركسى را كس ديگر مىتوانست بپوشد .
ليكن پس از استيلاى مغول ، دوخت مغولانه يعنى لباس به طرز دورهء « سونگ » چين معمول شد و كلمات تازه مثل « بوقچه » و « بوقچهچى » و « قيچى » يا ( قينچى ) و « الگو » و « اتو » كه
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 74
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٧٤