خاكسترى ، سياه يا سفيد بود ، بهطورىكه ابن جبير نوشته ، بعضى از خوشپوشهاى عصر او چندان عبا را بلند مىگرفتند كه روى زمين كشيده مىشد . كليهء مردان آزاد ( طاقيه ) يعنى فينه بر سر مىگذاشتند و دورادور آن را ، پارچهاى رنگين كه همان عمامه يا منديل باشد مىبستند . غلامان حق بستن عمامه نداشتند و فقط كلاهى نمدى بر سر مىگذاشتند . ( دستار ) سرپوش احرار و علما و نجبا و بزرگان بود كه احيانا آنها را ( دستاربندان ) مىگفتند .
مردان خوشلباس ، كفشهاى رنگارنگ به پا مىكردند كه جنس آنها ممكن بود از كتان يا پشم باشد . نقش زيباى اين كفشها ، بىشباهت به قالى نبود . موزه را از چرم يا صوف مىدوختند . بعضى پاپوشها تا پاشنهء پا بود و ممكن بود برحسب فصل ساغرى يا از صوف يا از كتان رنگين باشد . پاپوشهاى قرمز را تودهء مردم مىپوشيدند ؛ ولى طبقات ممتاز و خوشپوش ، كفشى را كه رنگ آن زرد يا سياه بود ترجيح مىدادند .
طبقهء كارگر يا اهل ربض ، مانند ( شهرنشينان ) يعنى اهل شارستان لباس نمىپوشيدند .
شلوار و قباى آنها غالبا از كرباس يا متقال نيلگون بود ، چون اين رنگ به اصطلاح چركتاب و با كار آنها متناسب بود ، لباس آنها نيمتنه يعنى تا سر زانو بود و آستينهاى كوتاه داشتند .
بديهى است كه طبقات زحمتكش از پوشيدن عبا و ردا و شنل خوددارى مىكردند ، آستينهاى لباس آنها چندان گشاد نبود و كفش بىپاشنه مىپوشيدند ، زيرا توجه به اين امور مختص به خواجگان و خواجهشماران يعنى طبقات بيكار و مرفه بود .
سپاهيان ، كرته ( قرتق ) يعنى كت نظامى مشكى و كارمندان دولت ( دراعه ) يعنى شنل صوف آستيندار سينهباز به تن مىكردند .
در فصل زمستان ، متمولان انواع و اقسام مويينه ، خز و سمور و سنجاب دربر مىكردند .
قضات ، پزشكان ، امامان جماعت ، عمامههاى بزرگى بر سر مىگذاشتند و دور آن طيلسان يعنى منديلى ابريشمى و نيلگون مىبستند كه روى شانه حركت مىكرد .
خفتان ، لباس بلندى بود كه از يقه بسته مىشد و در آغاز امر مورد استفادهء سوارهنظام شرق بود ولى بعدها عموم مردم از آن استفاده كردند . مردم با لباسها ، كلاهها ، طرز اصلاح و نگهدارى موهاى سر و ريش خود هوى و هوسها و علاقهء خودشان را به باب زمان يا « مد » نشان مىدادند . تا قبل از قرن يازدهم ، مردان باشخصيت و صحيح النسب ! يعنى شهرنشينها مطلقا ، لباس سفيد يا سياه بر تن مىكردند . تنها هنرپيشگان ، آوازخوانها و نقالان كه در امور تفننى آزادى عمل داشتند و نيز غلامان و كشاورزان ، لباسهاى رنگارنگ مىپوشيدند . ولى از قرن دوازدهم به بعد در رنگ لباسها تغييرات زيادى پديد آمد و به جاى لباسهاى سفيد و سياه ، پارچههاى ابريشمى و پنبهاى كه روى آن شاخ و برگهاى خوشرنگ و براق انداخته بودند ، معمول شد . لباسهاى اين دوره از لحاظ نقش و رنگ
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 76
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٧٦