بگويم به درج اندرون هرچه هست * نسايم بر آن درج و آن قفل دست
شيخ احمد جام ، در يكى از داستانهاى خود ضمن توصيف زنى ، به لباس او نيز اشاره كرده است : « زنى است سبزارنگ و بر لب زيرين خالى دارد و جامهء غزنئى ( غزنى ) پوشيده دارد ، سپيد ؛ و مقنعه سرخ بر سر دارد » و نيز از جبه سياه و مقنعهء سياه زنان سخن گفته است .
رخت و لباس و طرز دوخت آن
« مسلمانان دورهء قرون وسطا عموما به نظافت و پاكيزگى خود علاقه و توجه داشتند . شعائر مذهبى و مقررات آن از قبيل وضو ، غسل و غيره ، سبب مىشد كه مردان و زنان مسلمان ، ساعتها در حمام توقف كنند و به دستيارى دلاكها ، سلمانيها و مشتومالگران در پاكى و نظافت خود بكوشند .
مردان عموما ريش داشتند و از روى بلندى ريش و شكل و رنگ آن ممكن بود بهطور قطع موقعيت اجتماعى هركس را مشخص كرد . شهرنشينها و تجار ، ريشى متوسط داشتند كه رنگ آن ممكن بود كبود ، زرد ، سبز يا سرخ باشد . كارگران و غلامان با ريش كوتاهى كه داشتند از ديگر طبقات مشخص بودند ، اشخاص مورد توجه و كسانى كه مشاغل آزاد داشتند ، نظير پزشكان ، قاضيان ، مدرسان و امامان جماعت ، با ريشى غالبا سفيد و بلند از ديگر افراد خود را ممتاز مىداشتند . برخى در داشتن ريشهاى دراز ، غلو مىكردند و از استهزاء مردم نمىهراسيدند . شاعرى در وصف درازريشى گويد :
يا ايها الناس خذوا حذركم * قد برزت لحية بهلول
فطولها فرسخ فى فرسخ * و عرضها ميل الى ميل
لوضم ما يقطر من دهنها * اسرج منه الف قنديل
و لو سما الحجام عن قصها * لخالطت ما فى السراويل
يعنى اى مردم ، پشتپشت كه ريش ديوانهاى پديدار شد ، درازى ريشش فرسنگها و پهناى آن ميلهاست ، اگر جمع كنند قطرات چربى اين ريش را هزار قنديل ازش برفروزند اگر دلاك ديگر آن را نچيند ، با پشم درون شلوار برآميزد . و « ابن الرومى » شاعر ، ريشدراز ديگرى را از بزرگان بغداد هجو مىكند و مىگويد :
و لحية يحملها مائن * مثل الشراعين اذا شرعا
تقوده الريح بها طايعا * قودا عنيفا يتعب الاخدعا
و ان غدا و الريح فى وجهه * لم ينبغت مى مسه اصبعا
لو غاص فى اليم بها غوصة * صاد بما حيتا نه اجمعا
اين است ريشى ، كه مىكشد او را دروغگويى ( عالمنمايى ) چو دو بادبان بركشيده ، باد مىوزد و ريش حيلتگر را مىجنباند و او را رنج مىدهد و اگر بامدادان بيايد و باد