ز كتان و ابريشم و موى و قز * قصب كرد پرمايه ديبا و خز
فردوسى
*
تا نبافند بريشم ، خز و ديبا نشود
منوچهرى
قصبهاى زربفت و خزهاى نرم * كه پوشندگان را كند مهد گرم
نظامى
پر كتان و قصب شد ، انبارش * زر به صندوق و خز به خروارش
نظامى
به خز و اطلس اگر روزى التفات كنى * به قدر كن ، نه اطلس كم است در بازار
كلاه و لباس اهل تصوف
دكتر ذبيح اللّه صفا ، ضمن پژوهشى در تاريخ تعليم و تربيت در ايران ، از خرقه و لباسهاى اهل تصوف چنين ياد مىكند : « . . . داوطلبان ورود به عالم تصوف كه معمولا به نام « سالك » خوانده مىشوند ، پس از توبه و آمادگى ، از كلاه و لباس مخصوصى استفاده مىكردند ؛ و معمولا دادن كلاه به وسيلهء شيوخ و پيشوايان متصوفه صورت مىگرفت و كلاه صوفيه كه تاج ناميده مىشد ، اقسام مختلف داشت ، مانند تاج نمد ( كه مولوى بر سر مىگذاشت ) و تاج پوست كه در دورهء تيمورى اغلب متصوفه بر سر مىگذاشتند و تاج هزار بخيه و تاج قريشى و مفتولى و كلهپوش و مزوجه و شمسى و دوازده ترك و چتر و صوف و دو ترك و امثال اينها . بر دور تاج معمولا چيزى مىپيچيدند ( دستار ) . . . تاجها و وصلههايى كه بر آن مىبستند ، نيز رنگهاى گوناگون بود و هر رنگى معنى و مفهومى خاص داشت . . . » « 1 »
پس از آنكه پير از جهات مختلف صلاحيت مريد را تشخيص مىداد او را تحت مراسم خاصى به دست خود خرقه مىپوشانيد . « خرقه را رنگهاى مختلف است از قبيل سياه و سبز و سفيد و كبود ، و هر رنگ ، خاص طايفهئيست و جز ابريشم هر پارچهيى خرقه را مىشايد ، و بهتر آن است كه از پشم و لا اقل از پنبه باشد و خرقهها را انواع گوناگون است . . . » « 2 »
از لباس زنان در قرون اوليه اسلامى كمتر سخنى به ميان آمده است ، درج ، دوكدان و طبلهء زنان صندوقچهيى بود كه زيور و پيرايه زنان را در آن مىگذاشتند :
هامش
( 1 و 2 ) - نقل و تخليص از ذبيح اللّه صفا ، تعليم و تربيت در ايران ، مجلهء مهر ، شمارهء 9 ، سال 1315 .