تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
در حدود رى يكى ديوانه بود * سال و مه كردى به كوه و دشت گشت در تموز و دى به سالى يك‌دوبار * آمدى در قلب شهر از طرف دشت گفتى اى آنان ، كتان آماده بود * زير قرب و بعد اين زرينه طشت قاقم و سنجاب در سرما ، سه‌چار * توزى و كتان به گرما ، هفت و هشت گر شما را با نوائى بد ، چه شد * ور چه ما را بود بىبرگى چه گشت راحت هستى و رنج نيستى * بر شما بگذشت و بر ما هم گذشت
انورى ناصر خسرو « تيغ » و « قلم » را بهترين زينت مردان مىداند :
چهره و جامهء نكو ، زيب و جمال مرد نيست * ننگ بايد مرد را ننگ از جمال و زيب و زن عيب تو جامه‌ات نپوشد تيغ پوشد يا قلم * گرنه‌يى زن ، يا قلم‌زن باش يا شمشيرزن دست را چون مركب تيغ و قلم كردى مدار * هيچ غم ، گر مركب تن لنگ باشد يا عرن
*
مصنفات تو برپوشى و برك * هرجا رفوگران هنرور نوشته‌اند
نظام قارى پوشى ، جامه‌يى است كه از آن عمامه و شال كمر مىكرده‌اند .
نشان‌پوشى و نقش علم نخواهد ماند * نماند بندقى و ريشه هم نخواهد ماند
نظام قارى فردوسى ، در بيت زير به لباس طبقات متنعم اشاره مىكند :
يكى را دهد نوش از شهد و شير * بپوشد به ديبا و خز و حرير
فردوسى ساده‌ترين لباسها جل گاو بود : « . . . دهقان گفت اى جوان خداى تعالى مىداند كه به غير از جل گاوى هيچ ندارم ، اگر اجازت فرمايى بر تو پوشم . » ( تذكره دولتشاه )
جان را به علم پوش چو پوشيدى * تن را به ششترى و به كاكوئى
ناصر خسرو

پوشاك اشراف

در اشعار زير به لباس طبقات ممتاز اشاره شده است :
به خز و قاقم و سمور و سنجاب * به زيورهاى نغز و در خوشاب دو صد درج و در و عقيق بلور * هزار و چهل تنگ خز و سمور
گرشاسب‌نامه مراد از خز ، پوست حيوانيست كه از سمور كوچكتر است .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 71 | مرتضى راوندى