مخصوص قاضى ) و كلاههاى شبيه آنكه از نزديك گوش بالا زده مىشود به سر مىگذارند و طيلسان و پيراهن و جبه مىپوشند ؛ و دراعه و كفش برگشته و شكسته و كلاهى كه گوشها را فراگيرد نمىپوشند . جامههاى كاتبان چون جامههاى كاتبان عراق است و قبا و طيلسان نمىپوشند . جامهء بوميان آنجا حد وسط جامه كاتبان و بازرگانان است از قبيل طيلسان ، و ردا و پارچههاى قومسى و خز و عمامه و كفش ناشكسته و پيراهن و جبه و جامههاى آستردار و اينان در زيبايى لباس و خوشپوشى بر يكديگر برترى مىجويند و جامههايشان مانند جامههاى عراقيان است . . . »
اهميت لباس در تعيين شخصيت
در فرهنگ رجال ابن الخطيب حكايت زير ديده مىشود : « پس به خانهء خويش بازگشتم و با خود گفتم براى شستن لباسها و پاك كردن آنها از آلودگيهايى كه در زندان يافته است ، به دهانهء پل بروم ، سپس از آنجا به ساحل مقابل فرار خواهم كرد ، نزديك رودخانه زنى را ديدم كه در كار شستن لباس بود ، به او گفتم كه لباسهاى مرا هم كه از تن بيرون كرده بودم بشويد و او يك زنار ( روپوش ضخيم ) براى پوشيدن به من داد ، چون اين لباس را به تن كردم ، خواجهباشى به سوى من آمد ، او شصت مرد اجير كوهستانى همراه داشت كه همه زنار ( روپوش ضخيم ) پوشيده بودند و وقتى كه مرا در همان لباس ديد ، امر كرد مرا به طرف قلعهء مشقوط ببرند كه در آنجا مدت 10 روز بهعنوان بيگار كار كنم . . . » « 1 » از جملهء اخير مىتوان به نقش لباس در شخصيت و به فقدان حقوق بشر و آزادى فردى در آن روزگار پى برد .
بيهقى لباس و هيأت حسنك وزير را در روزى كه براى دادرسى به ديوان آمده بود چنين توصيف مىكند : « حسنك پيدا آمد بىبند ، جبهاى داشت حبرىرنگ با سياه مىزد خلقگونه و دراعه و ردائى سخت پاكيزه و دستارى نشابورى ماليده و موزه ميكائيلى نو در پاى و موى سر ماليده زير دستار پوشيده كرده ، اندك مايه پيدا مىبود . . . » « 2 »
جامهء مردم بخارا بيشتر قبا بود و كلاه بلند نوكدار و مانند جامههاى ديگر مردم ماوراء النهر بود . » « 3 »
در آثار شعرا نيز جستهجسته مطالبى در پيرامون البسهء مردم به چشم مىخورد : انورى در اشعار زير به پارچههاى زمستانى و تابستانى در قرون وسطا اشاره مىكند :
هامش
( 1 ) - فرهنگ البسهء مسلمانان ، پيشين ، ص 187 .
( 2 ) - تاريخ بيهقى ، پيشين ، ص 184 .
( 3 ) - محيط زندگى و آثار رودكى ، پيشين ، ص 73 .