شمشيرها حمايل دارند و موزههاى ايشان ، تنگساق باشد و قاضيان ، كلاهها بر سر نهند ، چنان كى گوش بپوشند و طيلسان برافكنند و پيراهنهاى باريك پوشند و دراعه و موزه ندارند و دبيران پارس ، دراعه و دستار دارند و اگر كلاه يا دستار دارند پوشيده باشد ، و زى ايشان به زى اهل عراق نزديك است . . . » « 1 »
غزالى در نصيحة الملوك مىنويسد : « روز آدينه پيش از صبح برخيز و غسل كن و جامه درپوش كه سه صفت در وى باشد ؛ به تابستان دبيقى و تورى ( توزى ) و كتان ؛ و زمستان ، خز و ديبا و صوف و هر جامه كه بدين صفت نبود ، نه پسنديدهء حقست . . . »
عنصر المعالى در قابوسنامه از قول شيخ ابو سعيد ابو الخير مىنويسد : « آدمى از چهار چيز ناگزير بود ، اول نانى ، دوم خلقانى ( جامه كهنه ) ، سوم ويرانى ( منزل ) ، چهارم جانانى ( معشوق و همسر . » ) « 2 »
يك مرد خوشلباس
در مقدمهء كتاب تاج ، اثر معروف جاحظ چنين نوشته شده است كه « ابراهيم بن مهدى روزى به مجلس احمد بن ابى داود وارد گرديد و احمد ديد كه خود را با زيباترين جامهها آراسته است و پوششى دربر دارد ، آهار و رنگين و از بهترين بافتههاى روى زمين و كلاهى بر سر نهاده است كه دستارى از حرير به گردش بسته و از پيشوپس دو رشته آن آويخته و پيوسته و كفش زرد بر پا دارد و عصايى از چوب آبنوس و مكلل به طلا در دست و نگينى از ياقوت بر انگشترش ديد كه همى مىدرخشيد . . » « 3 »
در شرح حال شيخ الرئيس ابو على سينا ( متولد به سال 370 ) مىخوانيم كه پس از ترك بخارا ، در وصف هيأت و كسوت ظاهرى خود در آن دوران مىنويسد : « لباس و هيأت من عبا و عمامه و تحت الحنك بود به شيوهء فقها . . . » « 4 »
ابن حوقل ضمن بحث در پيرامون ( جامه و وضع مردم فارس ) مىنويسد : « . . . اما جامهء آنان : سلطان قبا مىپوشد و گاهى سلاطين آنجا اگرچه ايرانى هستند ، دراعه ( نوعى جامهء دراز كه جلو آن باز است ) مىپوشند ، و دراعه آنان جلوش گشادتر و گريبانهايش پهن و جيبهاى آن چون جيبهاى كاتبان ؛ در زير عمامههايشان كلاههاى بلند راست . شمشيرها را با حمايل مىبندند ، كمربند نيز دارند و كفشهايشان كوچكتر از خراسانيان است و در زمان ما ، جامهء سلطان تغيير يافته ، زيرا غالبا ياران او جامهء ديلم مىپوشند و قضات ، دنيه ( كلاه
هامش
( 1 ) - نقل از استخرى ، مسالك و الممالك ، به اهتمام ايرج افشار .
( 2 ) - قابوسنامه ، پيشين ، باب چهارم ، ص 70 .
( 3 ) - كتاب تاج ، پيشين ، مقدمه ، ص 36 .
( 4 ) - نقد حال ، پيشين ، ص 163 .