و يا جشنهايى كه به افتخار سلاطين و خلفا برپا شده ، اشارهيى به انواع پارچهها و البسه معمولى آن روزگار شده است .
بهطوريكه هجويرى متذكر شده است ، پس از اسلام ، نهتنها سادهپوشى و لباس بىپيرايه سخت معمول بود ، بلكه پيشواى اسلام بخاطر تقوا اصرار داشتند كه تا لباس كاملا پاره و وصلهدار نشود ، از دست ندهند ، چنان كه خطاب به عايشه مىفرمايد « رض لا تضيعى الثوب حتى ترقعيه » يعنى جامه را تا وصلهها و پيوندها بر آن نگذارى از دست مده ؛ و مىگويند عمر مرقعهيى داشت كه بر روى آن سى پيوند بود . « ولى از دورهء بنى اميه به بعد در اثر كشورگشايى خلفا ، و گرفتن غنايم از كشورهاى خاور ميانه و سرازير شدن سيل عوارض و مالياتهاى گوناگون ، عالم اسلام از هر جهت دگرگون شد و ديرى نگذشت كه اعراب حتى در خوراك و پوشاك از ايرانيان و ديگر ملل متمدن تقليد و تبعيت كردند .
جاحظ مىنويسد : كه هريك از پادشاهان را در پوشيدن لباس و بهكار بردن عطر ، رسمى و قرارى بوده است ، برخى جامهء نوين را فقط يك بار مىپوشيدند و بعضى لباس را ساعتى به تن مىكردند و به ديگرى مىبخشيدند ؛ و جمعى پيراهن و جامه را چندان مىپوشيدند كه از بها و رونق مىافتاد - اردشير بابكان ، يزدگرد ، بهرام ، انوشيروان و قباد ، پيراهن را كه دوبار به شستن رفته بود ، براى خلعت به نزديكان و اقربا ، كنار مىگذاشتند ؛ و ملوك عرب مانند معاويه و عبد الملك و سليمان و عدهيى ديگر هر پيراهن را چندبار به شستن داده و چندبار مىپوشيدند - يزيد ، وليد ، مهدى ، هادى ، هارون و معتصم هيچ پيراهنى را جز يك بار نپوشيدهاند ، مگر پيراهنى كه پارچهء آن فاخر باشد و آنچه را كه پادشاهان به روى پيراهن مىپوشيدند گاه تا يكسال به بر داشتند و برخى جامههاى گرانبها را سالها مىپوشيدند - در استعمال عطر و بهكار بردن مشك و ديگر عطريات ، سليقهء پادشاهان متفاوت بود ، بعضى موى خود را با روغن گل ، معطر مىكردند و برخى تن خود را با عطرها و موى سر را با غاليه آلوده مىكردند و بعضى تن را با گلاب مىشستند . . . » « 1 »
نظامى عروضى ، ضمن گفتگو از جامهخانهء عباسيان در عصر مأمون مىنويسد : مأمون در آن روز جامهخانهها عرض كردن خواست و از آن هزار قباء اطلس معدنى و ملكى و طميم و نسيج و ممزج و مقراضى و اكسون هيچ نپسنديد و هم سياهى درپوشيد و برنشست و روى به خانهء عروس نهاد . . . »
بهطوريكه اصطخرى در مسالك و ممالك نوشته ، در منطقهء پارس « پادشاهان قبا پوشند و بردگى ، دراعههاى فراخ ( دراعه ، يعنى جامهء پنبهيى ) پوشند و دستارهاى كوچك بندند و
هامش
( 1 ) - كتاب تاج ، پيشين ، ص 195 به بعد .