بوده است . . . » « 1 »
امام محمد غزالى ( متولد سال 450 هجرى ) در فصل سوم كيمياى سعادت از همكارى صنعتگران با يكديگر براى تأمين آسايش بشر سخن مىگويد و مىنويسد كه « اصل دنيا سه چيز است ، طعام و لباس و مسكن ، اصل صناعت كه ضرورت آدمى است ، نيز سه چيز است برزگرى و جولاهى ( بافندگى ) و بنائى ، ليكن اين هريكى را فروعاند كه بعضى ساز آن همى كنند ، چون حلاج و ريسندهء ريسمان كه ساز جولاه مىكند و بعضى آن را تمام مىكنند ، چون درزى ( خياط ) كه كار جولاه تمام كند و اين همه را به آلات حاجت افتد ، از چوب و آهن و پوست و غير آن ، پس آهنگر و درودگر ( نجار ) و خراز و كفاش پيدا آمد ؛ و چون اينهمه پيدا آمد ، ايشان را به معاونت يكديگر حاجت بود كه هركسى همهء كارهاى خود نمىتوانست كرد ، پس فراهم آمدند تا درزى كار جولاه و آهنگر مىكند و آهنگر كار هردو مىكند . . پس ميان ايشان معاملتى پديد آمد . . . » « 2 »
لباس خلفا
بارتولد ، ضمن توصيف خلافت عمر دوم ، حتى از لباس او سخن مىگويد . راويان مىگويند كه « خليفه در خانه چگونه لباس مىپوشيده ، رخوتش اعم از لباس رو يا زير ، چهرنگ بوده ، عرض و طول ردايش چهاندازه بوده و بهاى همه پوشاكش به شرح زير : كلاه ( كمه ) و دستار ( عمامه ) ، پيرهن ( قميص ) ، لباس رو ( قباء ) ، و گرته ( قرطق ) و كفش ( خفتان ) و بالابوش ( رداء ) كه به دوازده درهم تقويم مىشده و از پارچههاى مصرى تهيه شده بوده است . » « 3 »
ابن خلكان ، از قول ابو المقدام كه معاصر عمر بن عبد العزيز و مردى فقيه بود مطالب سابق الذكر را تاييد مىكند : « روزى عمر ابن عبد العزيز ، خطبه مىگفت و من همهء جامهيى كه او بر تن داشت ، نزد خود بها كردم ، دوازده درهم بود و آن عمامهء و قميصى و سراويلى و ردائى و قلسنوه « 4 » و جفتى موزه بود . . . » « 5 » بايد توجه داشت كه تمام خلفاى بنى اميه و بنى عباس ، مانند عمر دوم ساده و بىپيرايه زندگى نمىكردند .
در منابع فارسى كتاب مخصوصى براى روشن ساختن انواع پارچهها و چگونگى لباس مردان و زنان وجود ندارد ، فقط در سفرنامهها و بعضى آثار ديگر ، گاه به مناسبت عروسى
هامش
( 1 ) - ر . ب . آ . دزى ، فرهنگ البسهء مسلمان ، ترجمهء حسينعلى هروى ، پيشگفتار ، ص 4 به بعد .
( 2 ) - امام محمد غزالى ، كيمياى سعادت ، به اهتمام احمد آرام . ص 65 .
( 3 ) - بارتولد ، گزيدهء مقالات تحقيقى ، ترجمه كريم كشاورز . ص 387 .
( 4 ) - كلاه دراز .
( 5 ) - ابن خلكان ، ج 1 ، چاپ تهران . ص 206 .