خيلى ميل به كشف قواى محركه داشت ، چون در تابستان در مجلس مشورتى شاه ديد كه يك بادبزنى را از سقف آويختهاند و چند نفر با طناب آن را پسوپيش مىزنند ، تا هوا خنك شود .
محمد بيك به فكر افتاد كه به كمك صنعتگران چيزى بسازد كه بهخودىخود حركت كند ، ولى در اين راه توفيقى نيافت ؛ وى شبها چند ساعت از وقت خود را در راه پيشرفت كارهاى فنى مصروف مىداشت . » « 1 »
لعل بدخشان
كلاويخو ، در سفرنامهء خود مىنويسد كه در سمرقند با پادشاه بدخشان آشنا شدم و ضمن گفتگوهاى مختلف « از او دربارهء چگونگى استخراج لعل پرسيدم ، وى با نهايت لطف پاسخ داد كه در نزديك پايتخت بدخشان ، گوهر است كه معادن لعل در آنجاست ، هر روز گروهى از مردان ، سرگرم كار جستجو و شكستن سنگها و صخرهها هستند تا بلكه از اين سنگ گرانبها به دست بياورند . هرگاه رگهاى در كوه يافتند ، آن را پيگيرى مىكنند ، تا برسند به آن سنگ گرانبها ، و در آنجا با مته آن را كمكم از سنگ جدا مىكنند و همهء آن را قالبى بيرون مىآورند ، آنگاه چون آن را با سنگ آسيا بسايند ، صيقلىتر مىشود ؛ به ما گفتند كه به فرمان تيمور نيروى بزرگى در معدن مستقر شده است كه حق او را وصول كند . . . » « 2 »
از معادن ايران در دورهء قاجاريه نيز استفادهء شايانى نشد ، به قرارى كه اعتماد السلطنه در خاطرات خود نوشته است ، ناصر الدينشاه در دوران سلطنت طولانى خود فقط يكى دو سال براى نفع شخصى در مقام كشف و استخراج معادن برمىآيد ، در سال 1297 « . . . در مخيلهء همايونى رسوخ كرده است كه چرا در كاليفورنى و . . . طلا پيدا مىشود و در ايران به دست نمىآيد ، اين است كه به حساب صحيح متجاوز از 80 هزار تومان به جهات مختلف . . . از 2 تومان الى دو هزار تومان به دفعات خرج كردهاند ، جز اينكه اطاقها در آبدارخانه مملو از سنگ آهكى و گچى است . . . » نتيجهاى بدست نيامد .
تفصيل اينكه چرا شاه به اين صرافت افتاد ، در صفحه 97 آمده است ، و خوشمزه آنست كه عمال اين كار از علاقه فوق العاده شاه سوءاستفاده مىكردند و سنگهايى هم از خارج به اسم سنگى كه از معدن استخراج شده ، به شاه عرضه مىداشتند . اعتماد السلطنه در صفحه 165 مىنويسد : « اتصالا سنگ معدن نگاه مىكردند ، پناه بر خدا از اين معدن - بازى ، كه عاقبت ايران را به باد خواهد داد . » در آخر كار عشق و ميل شاه به حدى مىرسد كه از طلا به الماس متوجه مىشود و اشاره مولف در اين باب است كه « يك ثلث اوقات سلطنت صرف ملاحظهء سنگهاى سياه بىمعنى كوهها مىشود ، باوجود ذكاوت ذاتى كه
هامش
( 1 ) - ر . ك : سفرنامهء تاورنيه ، ص 820 .
( 2 ) - ر . ك : سفرنامه كلاويخو ، ترجمهء رجبنيا ، ص 278 .