گرفته است . در ايران بهطورىكه باستانشناسان مىگويند ، در حدود ( 800 ق . م ) از آهن استفاده مىشده است ، در يشتها از گرز آهنين و چنگالهاى آهنين سخن رفته است .
در هزارهء اول قبل از ميلاد ، فقط سران سپاه از اسلحهء آهنى استفاده مىكردند ؛ علت اساسى كمى توليد آهن در ايران اشكالى است كه در ذوب سنگ آهن وجود دارد ، چه اين فلز سودمند ، در 1536 درجه حرارت ذوب مىشود و اين نقطه ذوب خيلى بالاتر از نقطه ذوب مس است و در ايران به علت نبودن سوخت كافى كمتر توانستهاند آهن به ميزان كافى توليد كنند ؛ بااينحال در منابع تاريخى ، ادبى و علمى دوران بعد از اسلام مكرر از آهن و فولاد سخن بهميان آمده است ، ابو ريحان بيرونى در الجماهر وزن مخصوص آن را 8 ؛ و عبد الرحمن خازنى در ميزان الحكمه 74 / 7 تعيين نمودهاند . بيرونى دو نوع آهن مىشناخته ، آهن نرم و آهن سخت كه به شابرقان موسوم بود . در تنسوخنامه و عرايس الجواهر ، نيز از انواع و اقسام آهن سخن به ميان آمده است .
شاردن مىنويسد : « شمشيرهاى ايرانى رگه دارد و بسيار اعلاست و غيرممكن است كه مثل آنها را در اروپا بسازند ؛ در ايران ، از فولاد هند كه بسيار ممتاز است استفاده مىكنند . فولاد خالص ايران محكم ولى شكننده است . در غالب نقاط ايران ، معدن آهن وجود داشته است . اصطخرى در مسالك الممالك و ابن حوقل در صورة الارض از آهن كوههاى بارز در كرمان نامبردهاند . حمد إله مستوفى در نزهت القلوب از معادن آهن خواف ، قهستان و معدن جبال قارون كرمان و معدن صاهه در فارس و معادن آهن ديگر نقاط ايران ، مطالبى نوشتهاند . سرجان ملكم ، در كتاب تاريخ ايران مىنويسد : « ايرانيان كار آهن و فولاد را خوب مىكنند ، شمشيرهايشان اگرچه زودشكن است ، ولى خوشفرم و خوش جوهر از آب درمىآيد ؛ توپ ريختن و ساير آلات جبهخانه ، نيز در ميان ايشان متداول است ؛ در اين باب اگر حكومتى كه ترغيب علم و مهارت كند داشتند ، به زودى با صنعتكاران فرنگ دم مساوات مىزدند . . . » « 1 »
از دورهء ناصر الدينشاه به بعد ، كمابيش ايرانيان با كارخانهء ذوب آهن و راههاى علمى استفاده از اين فلز و ديگر فلزات اندكى آشنا شدند ؛ ميرزا صالح شيرازى در اولين شمارهء روزنامه خود در رمضان 1252 مىنويسد : « جعفر قلى بيك افشار از طرف عباس ميرزا براى آهنريزى به روسيه فرستاده شد و مدتى در معادن سيبرى كار كرد و پس از بازگشت به ايران ، در معادن نائيج مازندران به گلولهريزى اشتغال جست و در ظرف يكسال صد هزار گلوله چرخى ريخته ، به توپخانه فرستاده . »
هامش
( 1 ) - ملكم . تاريخ ايران ، ص 311 .