گوناگون و جاى بازرگانان است و اندر وى كوهها و رودهاست و مستقر خسروان است و مردمان اين ناحيت مردمانىاند سخندان و خردمند و اندر كوههاى وى معدنهاست ؛ از وى جامهاى گوناگون خيزد از كتان و پشم و پنبه و آب گل و آب بنفشه ، آب طلع و بساطها و فرشها و زيلوها و گليمهاى باقيمت خيزد و اندر وى كوهها و معدنهاست . »
در اين كتاب ، از جامهاى گرانبها ( توزى ) از مصنوعات ناحيه توز و از زيلوها و مصلى نماز ( جا نماز ) جهرم و از طيلسانهاى پشمين و كرباس و برد و پنبه و عصاره و روغن و نبيذ شهر عظيم رى و از جامههاى حرير و پرنيان وخا و خيرسازى و از محصولات آن چون مازعفران و ماصندل و ماخلوق و از معادن مس ، سرب ، سرمه و شبه دريگ سنگين و سنگ فسان و شلواربند و جوراب شهر طوس و حصيرهاى عياران و سنگرهاى سرخ و سفيد و قند ( عسكر مكرم ) و از زيره و خرما و نيل و نيشكر و پانيذ كرمان و از معادن زر و سيم و مس و سرب و مغناطيس آن و از ناحيه زرخيز گيلان و فعاليت مستمر زنان اين منطقه ياد مىكند . » « 1 »
در تنسوقنامه و جواهرنامهء سلطانى نوشته شده كه در جميع معادن سرب ، نقره وجود دارد و آن را به وسيلهء سيماب به دست مىآورند . جالب توجه است كه پزشكان قرون وسطا از بعضى از فلزات بهعنوان دارو براى معالجهء بيماريها استفاده مىكردند ؛ چنان كه در بيان الصناعات تأليف جيش تفليسى ، طبيب قرن ششم چنين مىخوانيم : « اگر سودهء سيم را با نيمچند وى حكاكت زر و زعفران و لختى افيون بياميزند و به ناشتا با شراب سيب بخورند ، درد دل را سود دارد و غم و اندوه را برد و صرع و سكته و فالج و علتهاى سوداوى را از تن زايل كند و تندرستى بر مردم نگاه دارد . . . » « 2 »
از اشياء مسى و مفرغى كه به همت باستانشناسان در نقاط مختلف ايران به دست آمده ، به خوبى پيداست كه استفاده از مس در ايران سابقهاى كهن دارد ؛ همبسته مس و روى را به فارسى برنج مىگفتند . . . همبسته مس و سرب در قديم براى درست كردن هاون و غيره بهكار مىرفته . . . در رسائل اخوان الصفا ، همبسته مس و سرب ، مفرغ ناميده شده و رازى در سر الاسرار مىنويسد : مواد ساختگى دو نوع است : فلزها و غير فلزها - سوابق تاريخى نشان مىدهد كه در نقاط مختلف ايران از ديرباز معادن مس وجود داشته و اشياء مسى و مفرغى كه در گنجينهء باستانشناسان وجود دارد ، مؤيد اين معنى است . » « 3 »
هامش
( 1 ) - نگاه كنيد به جغرافياى تاريخى لسترنج ، ضمايم ، از ص 539 تا 554 .
( 2 ) - محمد زاوش ، كانىشناسى در ايران ، ص 22 به بعد .
( 3 ) - همان كتاب ، از ص 44 به بعد .