تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧
رگه را بيابد و هردو به كندن پردازند ، در اين گونه موارد قرار بر اين است كه هركه زودتر به سيم رسد ، از آن او باشد . مردم پنجهير در اين مسابقه مرتكب اعمالى شوند كه به خاطر شيطان هم نمىرسد و چون يكى از آنها به سيم رسيد ، آنكه بازمانده است ، بيچاره ، سرمايه‌اش هدر شود و اگر هردو باهم رسيدند ، شريك شوند و در آن نقبها تا چراغهاشان روشن است به كندن ادامه دهند ، و چون چراغها خاموش گرديد باز ايستند ، چه هركه از اين موضع جلوتر رود در چند لحظه‌اى بميرد . . . » « 1 »

معدن نقره پنجهير در سيستان

« . . . از آن معدن مقدار زيادى نقره به دست مىآمد و از اين‌جهت پنجهير ، از زمان صفاريان ، يعنى در قرن سوم هجرى مركز ضراب - خانه گرديد و البته درهمهاى آنجا به نام خليفهء عباسى ضرب مى - شد ، ، شهر پنجهير را ، ابن حوقل وصف كرده گويد : « بالاى تپه‌اى است و ده هزار نفر معدنچى در آنجا زندگى مىكنند و مردمى بىنظم و فاسدند . . . » ياقوت نيز در خصوص اين معدن نقره ، مطالبى ذكر نموده ، مىنويسد : « زمين آنجا را براى يافتن رگهء نقره مانند غربال سوراخ سوراخ كرده‌اند ؛ در زير زمين ، معدنچيان با چراغهاى مخصوص به كار اشتغال داشتند و كار مردم در پيدا كردن رشته‌هاى اين معدن به يك نوع قمار شباهت داشت ؛ بسا اشخاص ، شامگاه دست‌تهى بودند و صبحگاه ثروتمند و بسيار بامداد توانگر ، و شام مستمند . . . اتفاق مىافتاد كه يكى از آنها براى پيدا كردن رگه‌اى از نقره سيصد هزار درهم ( 12 هزار پوند ) خرج مىكرد . . . اين محل پس از حملهء چنگيز خراب شد و در زمان ابن بطوطه ، فقط دالانهاى زيرزمينى كه معدنچيان كنده بودند ، باقى بود . . . » « 2 » مطالعهء كتاب حدود العالم من المشرق الى المغرب كه قديميترين كتاب فارسى موجود در جغرافياى عمومى از يك نويسنده گمنام قرن چهارم هجرى قمرى است ، براى كسب اطلاعات اقتصادى و آشنا شدن با انواع صنايع دستى در نقاط مختلف ايران ، و در قرون وسطا و پى بردن به انواع معادن و كانهاى ايران در آن دوران بسيار سودمند است . نويسندهء اين كتاب ، آمل را ( جاى بازرگانان ) مىداند و در مورد اردويل مىگويد ، شهرى عظيم است . از وى جامه‌هاى برد ( جامهاى رنگين خيزد ) و درباره معادن اصطخر مىنويسد : « و اندر كوه وى معدن آهن است و اندر نواحى وى معدن سيم است . » در اين كتاب از ديباهاى ( ايذه ) و پرده‌هاى ( بصنى ) و كرباسهاى شهركهاى اطراف نيشابور به خوبى ياد مىكند و در پيرامون ( پارس ) مىنويسد : « . . . ناحيتى است آبادان ، توانگر با نعمتهاى
هامش
( 1 ) - ر . ك : تقويم البلدان ، ترجمه فارسى ، ص 539 . ( 2 ) - ر . ك : جغرافياى تاريخى لسترنج ، ترجمه محمود عرفان ، ص 375 .