معدنى و سپس صنعت ذوب فلزات همچنان پيشرفت داشته و شاهد گوياى آن اشياء مسى و مفرغى و زرى و سيمى است كه از كاوشهاى باستانشناسى به دست آمده است . » « 1 » بعد از اسلام نيز كار بهرهبردارى معادن و صنعت ذوب فلزات به پيشرفت خود ادامه داده ، و مخصوصا در دورهء سلجوقيان و صفويه اين صنعت بسيار شكوفان بوده است .
متأسفانه سند كتبى در مورد نحوهء بهرهبردارى از معادن و طريقهء ذوب فلزات در دورههاى باستان در دست نيست و كارشناسان فقط با به دست آوردن اشيايى كه در حوالى بعضى از اين معادن به دست آمده ، از طريق دانش باستانشناسى و همچنين تعيين سن بعضى از مواد به وسيلهء كربن 14 مىتوانند عمر بهرهبردارى اين معادن را تشخيص دهند ؛ ولى اين كار هم ، اطلاعات كافى در اختيار ما نمىگذارد . . . در دورهء بعد از اسلام ( از قرن سوم به بعد ) كتب زيادى دربارهء كانىشناسى چه از طرف ايرانيان ، چه به وسيلهء ساير مسلمانان نوشته شده كه نمودارى از پيشرفت علم ، در اين دوره است . . . » « 2 »
استخراج نقره
طبق نظر عدهاى از باستانشناسان ، در ايران از هزارهء سوم قبل از ميلاد ، نقره را مىشناختند . در زمان كورش ، نقره را سكه مىزدند و به نام « شكل » به وزن 6 / 5 گرم به جريان مىگذاشتند و ارزش هر شكل يكبيستم در يك سكه زر بوده است ( بايد دانست كه سكهء طلا در ايران به سال 516 ق . م ) ضرب گرديد و به نام داريك شهرت يافت . »
در دورهء ساسانيان نقرهكارى در ايران وسعت گرفت ، بعد از ظهور اسلام ، با اينكه طبق تعاليم مذهبى ، استفاده از ظروف طلا و نقره منع شده بود ، بااينحال هنرمندان ايران دست از فعاليت برنداشتند و هنر و مهارت خود را بيشتر در ظروف مسى و برنجى آشكار كردند .
بهطورىكه از منابع موجود برمىآيد ، معدنكاران ايرانى در دوران بعد از اسلام « . . . براى به دست آوردن نقره در حفر چاه و راهروهاى زيرزمينى مهارت زيادى كسب كرده بودند . . . بهطورىكه همهء جغرافىنويسان و مورخين از معادن نقرهء ايران و مخصوصا معادن نقرهء شمال خراسان مطالبى نوشتهاند . . . ابو الفداء كه كتاب تقويم البلدان خود را ، پس از حملهء مغول نوشته است ، دربارهء معادن پنجهير مىنويسد : « مردم پنجهير زمين را چون غربال سوراخ كنند و رگههايى كه محتملا به سيم منتهى شود ، آنقدر مىكنند تا به سيم برسد . . . گاه باشد كه مردى به رگهاى وقوف يابد و ديگرى از موضعى ديگر درست همان
هامش
( 1 ) - كنت گوبينو ، سه سال در ايران ، ترجمهء ذبيح الله منصورى ، ص 33 .
( 2 ) - نقل از مقدمه كانىشناسى در ايران قديم ، تأليف مهندس محمد زاوش .