به طرحها و نقشههاى پيچيده اسليمى و گلشاخههاى پيچان و گردان داد . . . در شهرهاى بزرگ ، امكان نداشت كه يكى از اهل خانه با همسايگان گياهان كوهى را بچينند و ديگرى رنگ درست كند ، و ديگرى كلافهاى پشمى را در نهرها بشويد و ديگران فرشى را ببافند ، اكنون تقسيم كار بر محور توليد متمركز قرار داشت و تابع نظام دستمزد و قانون عرضه و تقاضا بود ، از بركت همين اساس متمركز ، ايجاد كارگاههاى سلطنتى ميسر گرديد كه فرشهاى باعظمت را به سفارش شاهان و شاهزادگان و درباريان ، سرداران و ثروتمندان مىبافتند ؛ گاه بعضى از اين فرشهاى بزرگ را وقف مساجد و اماكن متبركه مىكردند .
با تمام اين تحولات ، فرشبافى عشايرى و روستايى به حيات ديرين خود ادامه مىداد .
در يكى دو قرن اخير كه پاى سياستهاى استعمارى به ايران باز شد ، شركتهاى چندمليتى نظير : صنعت قالىبافى شركت انگليسى - سوئيسى زيگلر به سال 1778 ميلادى ابتدا در تبريز و سپس در اراك سرمايهگذارى كرد و به تأسيس كارگاههاى متمركز قاليبافى پرداخت و سپس ديگر شركتهاى غربى در كرمان با سرمايههاى امريكايى و ايتاليايى دست به فعاليت زدند و با اينكه سرمايهء قابل توجهى به كار نيفتاد ، از نيروى كار ارزان و ناچيز كارگران سود كلانى مىبردند ؛ ولى محافل استعمارى به اين قناعت نكردند و براى آنكه بنيان اين صنعت ملى را متزلزل سازند ، كارخانههاى فرش ماشينى را به ايران آوردند و حتى شهر صنعتى كاشان كه يكى از بزرگترين مراكز قالىبافى ايرانست ، از اين كارخانهها بى - نصيب نماند - به موازات تطاول ثروتهاى زيرزمينى نظير نفت و معادن گوناگون ، باستان - شناسان خارجى بسيارى از ذخاير فرهنگى ما را يغماگرانه به موزههاى خود بردند . . .
جالبتوجه است كه در اواخر قرن نوزدهم ، ملكه ويكتوريا طى فرمانى سفارت انگليس در ايران را مأمور ساخت كه همهء آثار و نفايس فرهنگى و هنرى از كتابهاى خطى ، مينياتور و اسناد تاريخى گرفته ، تا كاشى و گچبرى و درهاى چوبى مساجد و اشياء فلزى و سفالى و پارچههاى نفيس دستباف و فرشهاى كهن ، هرچه شد و به هر تمهيد از ايران خارج و به خاك انگلستان و موزههاى ويكتوريا و آلبرت لندن منتقل نمايند و اين كار صورت گرفت . . . » « 1 »
پيشرفت فنى و رشد اقتصادى
« پيشرفت فنى ، به انسانها وسايل فوق العادهء تأثير و غلبهء بر طبيعت را داد و به آنان امكان بخشيد تا توليد را در ابعاد قابلملاحظهاى افزايش دهند : بدينسان به موهبت « فن » بشريت دارد از كميابى
هامش
( 1 ) - سيروس پرهام ، دستبافتهاى عشايرى و روستايى ايران ، به نقل از مجلهء آينده ، سال ششم ، شمارههاى 7 و 8 . سال 1359 ، ص 488 . ( به اختصار )