بزرگ آنها عبارتست از 13 روز در عيد نوروز و يكى دو روز ايام قتل ؛ غذاى آنها در تمام سال به جز نان خشك چيزى نيست . اى كودكان بدبخت كرمان كه تمام عمر از نور آفتاب و هواى آزاد و بازيها و تفريحاتى كه از مختصات زندگى كودكانهء شماست محروم هستيد ! شما بايد در تمام عمر زحمت بكشيد ، تا ثروتمندان بتوانند شالهاى گران - بهاى كرمانى را در بر كنند . . . شالهاى كرمان هرقدر ظريف باشد ، دوستداشتنى نيست ، زيرا تاروپود آن با رشتهء حيات آن بيچارگان بافته شده است . . . » شالهاى كرمان چند درجه دارد ، شالهاى مرغوب . . . هر طاقه 50 تومان و مدت بافت آن 12 تا 15 ماه طول مىكشد ، ولى شالهاى بازارى ارزان است و قيمت آن از يك تومان يا 15 قران تجاوز نمىكند و براى بافت آن بيش از يك ماه ، يا 6 هفته وقت صرف نمىشود . » « 1 »
در سطور بعد براون از قول مدير كارخانه از كسادى بازار منسوجات داخلى سخن مىگويد :
دستبافهاى عشايرى و روستايى ايران
به نظر آقاى سيروس پرهام « . . . پيش از روزگار صفويه ، فرش - بافى ايران بهطور عمده رنگ عشايرى . . . روستايى داشت و هنر و صناعتى بود برآمده از اختلاط و همجوشى فرهنگ جامعهء شبانى و مدنيت دهنشينى ؛ اسلوب بافندگى و مواد مورد كاربرد و شيوهء طراحى و نقشپردازى دستبافتها ، ناگزير منعكسكنندهء نيازهاى تمدن و فرهنگ شبانى روستايى بود . . . و جدايى ميان توليدكننده و مصرفكننده وجود نداشت ، يا اينكه ناچيز بود . نقشها و طرحها ساده ، هندسى و نيمههندسى بود و دستبافتها از پشم گوسفندان محلى بود و با رنگهايى از گياهان و درختان محلى زينت مىيافت ، تمدن صفوى ، صنعت قالىبافى را از ايلها و دهات به - شهرهاى بزرگ و كوچك آورد ، كارگاههاى بافندگى بزرگ و متمركز در شهرها پديد آمد و به همراه آن دگرگونيهاى كمى و كيفى در هنر و صنعت قالىبافى كه متناسب با نيازها و خواستهاى اشرافيت شهرى بود ، پديدار شد . قاليهاى گرانقيمت بزرگى كه نه دارهاى كوچك قالىبافى عشاير از عهده آن برمىآمد و نه مورد نياز چادرنشينان بود ، بلكه درخورند كاخها و تالارها بافته مىشد و گاه از ابريشم و رشتههاى زر و سيم - طرح و نقشه نيز براى نخستينبار به دست هنرمندان و نقاشان زبردست شهرى فراهم مىآمد ، اين طرحها ناگزير از طرحها و نقشونگارهاى بغرنج و فاخر شهرى نظير : كاشىسازى ، گچبرى و منبت - كارى گرفته تا زرىبافى و ترمهدوزى و تذهيبكارى و قلمدانسازى و نقاشى و صحافى و جلدسازى كتاب ، الهام مىگرفت . بهاينترتيب ، طرحهاى سادهء قديم ، جاى خود را
هامش
( 1 ) - ادوارد براون ، يكسال در ميان ايرانيان ، ترجمهء ذبيح الله منصورى ، ص 395 به بعد .