تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
خواجه يوسف را از بايسنقر طلب كرد ، او مضايقه كرده ، آخر الامر صد هزار دينار نقد فرستاد كه خواجه يوسف را ميرزا بايسنقر براى او بفرستد . سلطان بايسنقر اين بيت را به جواب برادر فرستاد :
ما يوسف خود نمىفروشيم * تو سيم سياه خود نگهدار « 1 »
و بعد چنين مىگويد : « در ميان الغ بيك گورگان و بايسنقر بهادر و ابراهيم سلطان ، لطيفه‌ها و مكاتبات بسيار واقع شده كه اين تذكره تحمل ايراد آن لطايف نمىكند . . . » « 2 »

آثار هنرى

استاد فقيد عباس اقبال تحت عنوان خدمات ايرانيان به تمدن عالم چنين نوشته است : « 1 - به عقيدهء نقادان جديد چنان كه اشاره كرديم ، نقاشى چينى كه بهترين نمونهء تذهيبها و نقاشيهاى عصر مغول و تيمورى و صفوى ما از آن چشمه آب مىخورد و نمونه‌هاى كامل آن موجب اعجاب دنيا و به قيمت زر خريدوفروش مىشود ، از اصل ايرانى و مانوى است . فقط چون پس از رفتن از تركستان شرقى به چين بار ديگر از راه چين به ايران برگشته و چينيها نيز از خود آثارى در آن گذاشته‌اند به سبك چينى مشهور شده . 2 - تجليد و صحافى و شيرازه و نوشتن عنوان كتاب در پشت جلد و استعمال مركب چين و مزين كردن خطوط به اكليل و آميختن آنها به بوى خوش از مانويهاست . 3 - آراستن كتب به نقوش و صور كه در ايران قديم هم معمول بوده ، از مانويه در بلاد اسلامى و از آنجا به ساير ممالك منتشر شده ؛ مخصوصا در كتاب شاهنامه و كليله كه بعدها يعنى در عصر عباسى ، زنادقهء مانويه با آنها بر مسلمين افتخار مىفروختند هميشه مصور بود . نصر بن احمد سامانى ، پس از ترجمهء كليله از عربى به فارسى ، امر داد كه از چين يعنى تركستان شرقى ( مركز مانويه ) نقاشانى براى آراستن آن كتاب به صور بياورند . » « 3 »

تأثير نقاشى مغول در ايران

پس از سقوط بغداد در سال ( 656 ه ) شهر بغداد ، مقر زمستانى سلاطين ايلخانى مغول گرديد و ديرى نگذشت كه هنرمندان و صنعتگران از ايران و عراق در بغداد ، تبريز ، مراغه و سلطانيه گرد آمدند ؛ چون قوم مغول براى هنر چين ارزش فراوان قايل بودند ، هنرمندان ايرانى خواه و ناخواه تحت تأثير هنر چينى قرار گرفتند و در بسيارى موارد از هنرمندان چينى تقليد كردند .
هامش
( 1 ) - ر . ك : تذكرهء دولتشاه ، چاپ ليدن ، ص 351 . ( 2 ) - احسان يارشاطر ، شعر فارسى در عهد شاهرخ ، ص 68 . ( 3 ) - عباس اقبال آشتيانى ، نقل از مجلهء ارمغان ، فروردين 39 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 578 | مرتضى راوندى