تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦
ديگر 24 گره زده‌اند . . . » با اينحال از سرگذشت قالى و قالىبافى در ايران باستان و در قرون اوليهء بعد از اسلام ، اطلاعات كافى در دست نيست . مقدسى جهانگرد عرب كه به - خراسان سفر كرده مىنويسد : « قالى و سجاده كوهستانهاى قائنات معروف است . . . روايات جغرافيدانان عرب كه بسيارى از ايشان ، بين قرون نهم تا چهاردهم ميلادى به ايران سفر كرده‌اند ، حاكى است كه صنعت قالىبافى در طى اين چندصد سال اصولا يك صنعت ايلياتى يا دهقانى بوده است كه هنرمندان با انگشتهاى خود فرش گرم و خوش‌منظره و بادوام و ارزانى براى رفع احتياجات مردم تهيه مىكرده‌اند . ظاهرا از دورهء صفويه به بعد ، صنعت قالىبافى بيش از پيش مورد توجه طبقهء حاكم قرار مىگيرد . « ادواردز » مىنويسد : « در اثر علاقه و توجه و تشويق شاهان صفوى ، در عرض مدت كوتاهى ، صنعت قالىبافى از مقام يك پيشه روستايى به مرتبهء عالى يك هنر و صنعت ظريف ارتقاء يافت ؛ مشهورترين قاليهايى كه امروز زينت موزه‌ها و زينت‌بخش مجموعه‌هاى خصوصى باخترزمين است ، مسلما در دورهء طولانى سلطنت شاه طهماسب و شاه عباس بافته شده است . . . » « 1 » به‌طورىكه از نوشته‌هاى شاردن و تاورنيه و ديگران برمىآيد ؛ شاه عباس يك كارخانه قالىبافى سلطنتى تأسيس كرده است . . . بسيارى از قاليهاى عالى و خوش‌بافت را كارشناسان ، يادگار عهد صفوى مىدانند ؛ البته چون در اين قاليها تاريخ بافت ذكر نشده ، به‌طور قطع نمىتوان گفت مربوط به چه دوره‌اى است ؛ ولى كارشناسان از روى قرائن و شواهدى كه در دست دارند ، تاريخ تقريبى اين شاهكارها را تعيين مىكنند . از چندصد قطعهء قالى كامل ، يا قطعات قالى كه از زمان صفويه باقيمانده است ، تنها چند قالى معدود تاريخ دارد . خوشبختانه قالى معروف به قالى اردبيل كه مايهء مباهات موزه « ويكتوريا و آلبرت » است و يك قطعهء قالى طرح شكار كه متعلق به موزهء « پولدى يدزولى » در ميلان است داراى تاريخ مىباشد . از روى اين دو قالى تاريخ‌دار معروف و چند قالى كم‌اشتهارتر ميسر شده است كه مبدأ و پايگاهى براى چند دسته قالى كه در سبك با آنها شباهت دارند به دست آيد . » « 2 » « شهر كاشان در عصر حاضر و در قرنهاى گذشته مركز كارهاى ظريف هنرى بوده است ، شاردن در قرن 16 ميلادى ، در باب كاشان مىنويسد : « در هيچ شهرى از شهرهاى ايران بيش از كاشان و حوالى آن : اطلس ، مخمل ، تافته و ابريشم خواب و بيدار و زرى ساده و گل ابريشمى و پارچه زربفت و سيم‌بفت نمىبافند . . . » سر آنتونى شرلى نيز تقريبا به همين نحو دربارهء كاشان سخن مىراند و به‌خصوص متذكر مىگردد قاليهاى اين شهر از
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 369 . ( 2 ) - همان كتاب ، ص 373 .